|
نام: محمّد.
پدر: امام حسن عسكرى(ع). مادر: نرجس( [4] ). القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى. شكل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سياه بر گونه راست. زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر. زادگاه: شهر سامراء. غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال. نمايندگان: چهار نفر از شخصيّتهاى شيعه به نامهاى: 1 ــ ابو عمرو، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام. 2 ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعيد، در گذشته304. 3 ــ أبوالقاسم، حسين بن روح بن ابىبحر نوبختى، در گذشته326. 4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته329. محل اقامت نامبردگان بغداد، و كليّه امور شيعيان و خواستهها و نامههاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است. غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت. نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ). هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت (تعهّد مردم در پيروى از امام): مسجدالحرام، ميان ركن و مقام. نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فرياد مىزند: اين مهدى است، او را پيروى كنيد. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع)، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع). شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد. مركز حكومت: مسجد كوفه، مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع). چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهههاى جنگ ياريش كند، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهههاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ). مدت زمامدارى: روايات كه اكثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در اين باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است. وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بىنيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:36  توسط علیرضا
|
كرامت 3بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكرانشناسنامه كرامتموضوع كرامت: شفاى ديسك كمر در نيمه شعبان منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران، شماره 322 مشخصات: آقاى ح - ن، 60ساله، راننده، اهل قم زمان كرامت: نيمه شعبان 1378 مكان كرامت: مسجد مقدّس جمكران تاريخ ثبت كرامت: ۵/9/1378 اسناد و مدارك: آزمايش خون آزمايشگاه سازمان انتقال خون، چهار نوبت آزمايش از آزمايشگاه پاستور، آزمايش MRI مركز تصوير بردارى پزشكى تماطب، زير نظر پزشكان متخصص: اعتمادى، ستوده، هدايتى، صبورى، پوراشرف. اظهار نظر پزشكى: از بين رفتن همه نشانههاى واضح ديسكوپاتى يك معجزه كاملا غير قابل انكار و واقعى است. خلاصه كرامت به نقل از شفا يافته:مدت سى سال است كه رانندهام. يك روز صبح كه از خواب بيدار شدم متوجه شدم كه زانوهاى پايم تا ران مثل چوب خشك شده است، بعد از مراجعه به دكترها و عدم نتيجه، حدود 17 - 18روز در خانه بسترى بودم و تنها به امام زمان عليهالسلام و چهارده معصوم متوسل مىشدم و بالاخره در روز نيمه شعبان به مسجد مقدّس جمكران مرا آوردند و عنايت حضرت ولى عصر عليهالسلام شامل حالم شد و از بيمارى شفا پيدا كردم. شرح واقعه از زبان شفا يافته:اينجانب مدّت سى سال است كه كارم رانندگى است. در تمام اين مدّت با ماشين سنگين در بيابانها رفت و آمد داشتهام. چند وقت پيش كه يك سرويس از بندر امام به مقصد كرج بار زدم، ساعت دو بعد از ظهر بود كه به قم رسيدم. صبح فردايش قرار شد همراه همسرم به كرج برويم و يك سرى به برادرم كه مريض بود بزنيم. صبح زود كه بيدار شدم، ديدم كه نمىتوانم از رختخواب بلند شوم، اولش فكر مىكردم لابد پاهايم خواب رفتهاند، بعد متوجه شدم كه زانوهاى پايم تا ران، مثل چوب خشك شده است. همان موقع اولين كسى را كه صدا زدم امام زمان عليهالسلام بود و گفتم: يا امام زمان عليهالسلام! بدون اينكه بخواهم، در رختخواب افتادم. بچهها اطرافم جمع شدند و گفتند: چى شده؟! چرا اين طور شدى؟! گفتم: نمىدانم چه شده... چند روزى درد مىكشيدم، به هر دكترى كه به فكرمان رسيد رفتيم، وقتى از همه جا مأيوس شديم، حدود 17 - 18روزى را در خانه بسترى بودم و تنها به امام زمان عليهالسلام و چهارده معصوم عليهمالسلام متوسل مىشدم و بالاخره بعد از مراجعه به يكى از دكترها قرار شد بعد از اين مدّت پايم را عمل جراحى كنند. چند روز بعد كه غروب شب نيمه شعبان بود، خود به خود اشكم جارى شد، به خاطر شب عيد به همسرم گفتم: بلند شو هرچه چراغ داريم، روشن كن. خودم هم رفتم، كليدهاى ايوان را روشن كردم و چهار دست و پا به رختخواب برگشتم. آن شب به امام زمان عليهالسلام عرض مىكردم: "آقا! من از اول زندگيم از شما خواستهام كه اگر قرار شد روزى بيچاره و زمينگير شوم و در خانه بنشينم، همان موقع مرگم را برسانيد. آقا! اينها مىخواهند مرا عمل كنند، اگر مصلحت مىدانى، نگذار پاى من به اطاق عمل برسد". به پسر بزرگم سفارش كردم: به همه فاميل خبر دهد كه روز جمعه در خانه جمع شوند، تا با آنها خدا حافظى كنم، چون قرار بود فردايش مرا عمل كنند. صبح دخترم آمد و با حالتى كه گلويش را بغض گرفته بود، گفت: "بابا! شب پيش كه تولد امام زمان عليهالسلام بود، خواب ديدم: دكترى آمد و مىخواست پاهاى تو را مالش دهد. يك مرتبه آقا سيدى تشريف آورد و گفت: بگذاريد من پايش را مالش دهم. بابا! به دلم افتاده كه به جمكران برويم و براى حضرت نذر كردهام كه آش بپزيم". گفتم: عزيزم، من خودم براى امام زاده سيد على نذر كردهام. گفت: نه بابا، به دلم برات شده است كه در جمكران آش درست كنيم. مبلغى دادم تا بروند وسائل لازم را تهيه كنند. خودم هم در حالى كه خوابيده بودم، كمى از سبزىهاى آش را پاك كردم. به باجناقم گفتم: مرا به حمام ببر تا با بدن پاك وارد مسجد شوم. صبح كه مىخواستم بلند شوم تا به طرف جمكران بياييم، درد پاهايم زياد شد، به گونهاى كه نمىتوانستم از رختخواب بلند شوم. خطاب به امام زمان عليهالسلام عرض كردم: "يا صاحب الزمان! من مىآيم و اگر در جمكران خوبم نكنى بر نمىگردم". بعد از اينكه ماشين تهيه كردند، به هر طريقى كه بود خودم را سوار ماشين كردم. به راننده گفتم: هرجا كه به در مسجد نزديكتر است، مرا پياده كن. وقتى از ماشين پياده شديم، خانمم تا وسط حياط مسجد، دستم را گرفته بود و مىآورد. به او گفتم: شما برويد سراغ ديگ آش و آن را آماده كنيد. وقتى وارد مسجد شدم، ديدم هيچ جايى خالى نيست و تمام مسجد، مملوّ از جمعيت نمازگزار است. با هر سختى كه بود خودم را كنار ستونى كه يك كتابخانه پر از قرآن و مهر و تسبيح در آنجا بود رساندم. همانجا روى زمين افتادم و از درد پا ناله مىزدم و مىگفتم: "يا امام زمان! پايم را از خودت مىخواهم". از خستگى و درد خوابم برد. در عالم رؤيا ديدم: كسى تكانم مىدهد و مىگويد: يك قرآن بردار و به سر و صورت و سينهات بگذار. من اطاعت امر كردم، بعد هم قرآن را زير بغلم گذاشتم. -كسانى كه در اطرافم بودند مىگفتند: آن موقع كه در خواب بودى، پاهايت را به زمين مىكوبيدى.- يكباره سراسيمه از خواب پريدم و شروع به دويدن كردم. درِ مسجد راگم كرده بودم، محكم به ديوار خوردم. وقتى در خروجى را به من نشان دادند، چنان با عجله حركت مىكردم كه چند مرتبه به زمين خوردم، اصلا احساس درد نمىكردم. بحمداللّه با توسل به امام زمان عليهالسلام، آقا پايم را شفا داد و الآن هيچگونه دردى ندارم. مصداق رمز علم الاسماء است جمكران زيرا مقام زاده زهراست جمكران دار الشفاى جمله مرضاى بىپناه مرهم گذار زخم جگرهاست جمكران دكتر توانانيا، پزشك دار الشفاء حضرت مهدى عليهالسلام در رابطه با شفاى برادر ح.ن با دكتر سعيد اعتمادى تماس حاصل نموده و نتيجه را اين چنين اعلام كردهاند: "در تاريخ5/9/78 ساعت 25/1 با دكتر سعيد اعتمادى تماس حاصل شد و وقوع معجزه به ايشان با ابعاد پزشكى در ميان گذاشته شد و از ايشان خواستيم تا از نزديك معاينه كنند و نظريه كارشناسى را بيان فرمايند. ايشان اينگونه ابراز داشتند كه: بعد از معاينه بيمار و مشاهده ام .ار .اى (MRI) رفع علائم و از بين رفتن همه نشانه هاى واضح ديسكوپاتى، يك معجزه كاملا غير قابل انكار و واقعي است . ادامه دارد.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 22:7  توسط علیرضا
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:36  توسط علیرضا
|
+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:32  توسط علیرضا
|
یوسف زهرا
از جمله القاب امام زمان علیه السلام، «یوسف زهرا» است. شباهتهایی بین حضرت یوسف و امام زمان علیهما السلام وجود دارد که حاکی از حال و برنامه های امام و شیعیان و محبان آن بزرگوار است.
+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:46  توسط علیرضا
|
كرامت 2بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكرانشناسنامه كرامتموضوع كرامت: شفاى كامل روحى منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمكران، شماره 107 مشخصات: برادر ا - م، چهل ساله، افسر جانباز نيروى انتظامى، ليسانس، ساكن قم زمان كرامت: 10/4/76 مكان كرامت: مسجد مقدّس جمكران تاريخ ثبت كرامت: 1378 اسناد و مدارك: چهار برگه استراحت پزشكى از طرف اداره كل بهدارى ناجا، گزارشات بيمارى از شوراى روانپزشكان ناجا و آزمايشان مختلف. زير نظر پزشكان متخصص: مظاهرى، جهانى، كيهانى، دلير، امامى، روح الهى، قاضى، واحد، عدل پرور، هاشمى، شجاعالدين، حياتى، دانشخواه، معدنى پور، پيامى، توسل، حشنانى. اظهار نظر پزشكى:معاينه شد و ايشان قادر به خدمت كامل مىباشند. خلاصه كرامت به نقل از شفا يافته:اينجانب مدت 92ماه سابقه در جبهه و مجروح بودن و موج گرفتگى در تاريخ 16/10/75براى معالجه به شوراى عالى ناجا مراجعه كردم و تشخيص دادند از نظر روحى افسردگى شديد دارم كه در مدت درمان از خدمت معاف بودم كه بعد از ردّ كردن پزشكان و مأيوس شدن از درمان به امام زمان عليهالسلام متوسل شدم و در صحن مقدس مسجد جمكران خواب حضرت را ديدم كه بعد از اين جريان و عنايت حضرت صاحب الزمان شفاى كامل پيدا كردم و به ادامه تحصيل و كار مشغول شدم. شرح واقعه از زبان شفا يافته:اينجانب سرگرد نيروى انتظامى و جانباز جنگ تحميلى مىباشم كه مدّت 92ماه سابقه حضور در جبهههاى حقّ عليه باطل دارم و بارها مجروح شدم، ولى سعادت شهادت را نيافتم. بر اثر جراحات و موج گرفتگى دوران جنگ، گاهى از نظر روحى دچار افسردگى مىشدم و حالت روانى پيدا مىكردم. در تاريخ16/10/75 طبق دستور اعضاء شورايعالى پزشكى اداره كل بهدارى نيروى انتظامى به خاطر پسيكونوروز شديد )افسردگى شديد( و سابقه اسارت وPTD و مجروحيّت و شيميايى، مدّت چهار ماه به بنده استراحت پزشكى دادند. ولى پس از مدّتها درمان و معالجه، پزشكان قم و شورايعالى تهران برايم عدم پاسخ به درمان تجويز نمودند و جوابم كردند. با مأيوس شدن از همه جا، تنها پناه و دواى دردم را توسل به امام زمان عليهالسلام ديدم و نذر كردم؛ دو ماه با پاى پياده از جاده قديم جمكران محضر مبارك آقا امام زمان عليهالسلام برسم. يك روز كه طبق نذرم به مسجد آمده بودم، بعد از دعا و نماز و گريه و درخواست شفا از حضرت، در صحن مسجد خوابم برد، در خواب ديدم در محلي هستم و سيدي كه در بيداري او را مي شناختم در آنجا حضور دارد و بسيار مودب در كنار فرد ديكر نشسته بود، فهميدم آن بزرگوار از ايشان مقامشان بالاتر است، يك مرتبه آن آقا رو به من كرد و مرا به نام صدا زد و حالم را پرسيد و فرمودند: سيد احمد چه مىخواهيد؟ و تكرار فرمودند: چى مىگى بابا؟ از آنجايي كه آن سيد نزد آن آقا مؤدب نشسته بودند، در عالم خواب فهميدم كه ايشان آقا امام زمان عليهالسلام است. با گريه و اشك و آه، دامن آقا را گرفتم و ماجراى ناراحتىهاى روحى و جسمى، سوزش و خارش داخل مغزم، گيجى و سر در گمى و پريشانى، حواسپرتى، موجگرفتگى منجر به يك نوع ديوانگى، و از خود بيخود شدن خود را، تعريف كردم و به شدّت گريه مىكردم و مىگفتم: آقا مگر ما صاحب نداريم؟ پس چرا خوب نمىشوم و تمام دكترها جوابم كردهاند، حتى ديگر قادر به خدمت هم نمىباشم و اصلا پزشكان معالجم صلاح نمىدانند كه من خدمت كنم، چون جنون آنى به من دست مىدهد و به هيچ وجه نمىتوانم حتى درس بخوانم، صداى سوت مىشنوم، نمىتوانم بخوابم و آسايش ندارم. آقا با ملاطفت خاصّى، دستى روى سرم كشيدند و گفتند: "آقا احمد خوب شدى، بابا برو سر كارت!" از خواب بيدار شدم، ديدم آنقدر گريه كردهام كه تمام صورتم و زمين خيس شده است. با همان حال به منزل برگشتم. مجددا همين صحنه را مفصّلتر در منزل خواب ديدم. فرداى آن روز به بيمارستان مراجعه كردم، پزشكان معالجم پس از انجام انواع آزمايشها نوشتند: "آقاى فلانى از نظر قلبى معاينه شد و معاينه و نوار قلب ايشان سالم است و قادر به خدمت كامل مىباشند". همچنين شوراى روان پزشكان اعلام كردند: "نامبرده مورد معاينه مجدد قرار گرفت. نظريه شوراى مورخ13/5/76 مبنى بر انجام خدمت عادى، مورد تأييد است". نتيجه آزمايشات باعث تعجّب تمام پزشكان شده بود و همه به من تبريك مىگفتند و با گريه مرا به خدمت تشويق و بدرقه نمودند. از آن تاريخ به بعد سخت مشغول كار هستم و ديگر هيچگونه احساس ناراحتى ندارم، بلكه تا كنون چندين دوره كامپيوتر و دروس ديگر را پشت سر گذاشتهام. مهبط انبيا بود مسجد جمكران قم معبد اوليا بود مسجد جمكران قم بهر دواى دردها، خاصه گرفتن شفا قبله گه دعا بود مسجد جمكران قم ادامه دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 23:46  توسط علیرضا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 7:52  توسط علیرضا
|
ديدار امام زمان عليه السلام بيش از آنكه به عاملى، زمانى يا مكانى بستگى داشته باشد، به عوامل روحى و معنوى وابسته است.
بايد حجاب از چهره جان و ديده دل برداشته شود، تا قابليت ديدار حاصل آيد. آنكس كه دل به مهر جمال دلارايش باخته، و هواى وصال او را در جان مىپرورد، بيش از هر چيز، بايد به ترك گناه بينديشد، و به انجام واجبات و مستحبات اهتمام ورزد. چون خود آنحضرت فرمودند: (( فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نؤثره منهم)). اگر نامه هاى عمل شيعيان كه هر هفته به ساحت مقدس عرضه مىشود، سنگين از بار گناهانى نبود كه ناخوشايند آن بزرگوار، و خلاف توقع و انتظار ايشان از ياورانشان است، اين دورى و جدايى به درازا نمىكشيد. گفتم كه روى خوبت، از من چرا نهان است؟ گفتا: تو خود حجابى، ورنه، رخم عيان است. با نگاهى گذرا به شرح حال كسانيكه در طى دوران غيبت كبراى مولا امام زمان عليه السلام، سعادت شرفيابى به حضور مقدسش را داشته، يا از كرامات و معجزات و عنايات خاصه آن حضرت، بهره مند گشته اند، مىتوان دريافت كه بيشترين و مهمترين عامل در حصول اين توفيق الهى براى انان، همان توجه قلبى و مواظبت هاى علمى و رعايت تقوى و استمرار بر گونه اى خاص، از عبادات خداوند و اطاعت اوليايش بوده است. با اينهمه نقش زمانهايى خاص، چون شبهاى جمعه، نيمه شعبان، نيمه رجب، و مكانهايى خاص، چون مكه مكرمه، مسجد سهله و مسجد جمكران، براى حصول ديدار قائم ال محمد(ص) و بهره مندي از عنايات و الطاف آن حضرت، نبايد ناديده گرفته شود. وقتى بناست مسجد مقدس جمكران، خانه حجة ابن الحسن عليه السلام و مهمانخانه او باشد، طبيعى است كه شرافت حضور آن حضرت را بيشتر دريابد. و بديهى است كه زائر اين مسجد، خصوصا آنگاه كه با معرفت و حضور قلب و با شوق ديدار و توسل خالصانه باشد، سعادت بهره ورى از عنايات خاصه آن حضرت را بيشتر داشته باشد. آنچه پيش رو داريد، تنها نمونه اى از اين هزاران خاطره است، هزاران خاطره اى كه اكثر آنها چه بسا در هيچ دفترى ثبت نشده، و بر هيچ زبانى تكرار نشده باشد. با اين همه، چند نمونه برگزيده ازدفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران تقديم مىگردد:
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 7:43  توسط علیرضا
|
الـف ســــرگـــردان شـــدن مـــــردم : امــام علـــى بـن ابـىطالـب(عليه السلام) در چنــديــن روايـت بـه ايــن گرفتـارى اشـاره دارنــد . در يـک مــورد مىفرماينـــد : بـراى قـائــم ما دوره غيبتــى هسـت كه مـدت زمـان زيـادى طـول خـواهد كشيـد . گويى شيـعيـــان را هـماكنــون بــا چشــم خـود مىبـينــم كـه در آن دوره هماننــد گلـهاى بـىسـرپـرسـت در دشــت و صــحرا پـراكنــده شــدهاند و دنبــال ســرپنــاه و محــل امـن و راحتـى مىگردنــد امـا آن را پيـــدا نـمىكننــد . اى مــردم ! آگـاه باشيــد در چنــان شـرايــطى اگـر كســى در ديــن خــود ثابــت قــدم بـاشــد و در نتيــجه طـولانــى شــدن دوره غيبــت ، قلــب او قســاوت پيـدا نكنــد در روز قيــامت با مـن خواهــد بود . يـا در سـخـن ديــگر مـىفرمـاينــد : در غيبــت امـام زمــان(سلام الله عليه)، مـردم آن چنـان دچــار حيــرت و سـرگردانــى مىشــونــد كـه عــده زيــادى از آنـان گمــراه مىگردنــد . تـنــها كسـانـى كـه بـه دامـن عتــرت پيــامبـــر اكــرم( صلوات الله عليه و آله) چنـگ بزننــد نجــات پيــدا مىكننــد و در مسيـر هدايــت بـاقى مـىماننـد . در جـاى ديگر علــى( سلام الله عليه)، ضمـن ارائـه تصـويــرى از دوره غيبـت امـام مهـــدى(عليه السلام)، مىفـرماينــد : فتـنــههــا و مشــكلات گـوناگــونى در ايــن دوره بـه وجــود خـــواهــد آمــد . بـه عنــوان مثــا ل دشمنــان شيعيـــان از آنـهـا بــد گويــى كـــرده ، افــراد فاســق و شــرور بـه شــرارت و گمـــراه ســازى مــردم از مسيـــر صحيــح خـواهنــد پـرداخـــت و اوضـــاع بــه انـــدازهاى آشفتــه و پــريـشــان خــواهــد شـــد كـه بـعـضــى مــردم دچــار حيـــرت و ســـرگـردانــى خواهنــد شــد . بـه عبارت ديگر مردم از تشــخيـص راه درســت عاجــز خواهنـــد بــود . بديــهى اســت كــه وقتــى امــكان تشخيـــص راه صحيـــح مشــكـل بــشود اغــلب مــردم خـود به خـود يا در اثـر تبليـغات گـونـاگون دشمنــان و بـد خـواهان به مسيــرهاى انحــرافى سـوق داده مىشـونـــد . ب : مشــــكـل شـــــدن ديــنـــــدارى : پـايبنــدى به احـكام و مقــررات دينــى ، فـضـا و بستــر مناسبــى لازم دار د. بـه دلا لـت روايتــهاى فــراوان ، يـكى از گـرفتــاريــهاى دوران غيبــت آن اســت كه پـايبنــدى بـه ارزشــهاى دينـى بسيــار كـم خـواهـد شــد و ايـن مسئـله ناشـى از عــوامـلى اســت كـه كـم و بيـش بـه آنـهــا هــم در لابــلاى سخنــان معـصوميـن(عليهم السلام) اشاره شـده اسـت . علـى(عليه السلام) در روايـتــى مىفرماينــد : ســوگنــد بـه خدايــى كه حضـرت محمــــد( صل الله عليه و آله و سلم) را بـه حـق بـراى پيــامبــرى بـرگزيــده و او را بـه همـه مخلـوقـات فضيــلت و برتــرى داده اســت مسئــله ظـهور امامعـصــر(عجل الله تعالی فرجه الشريف) واقـع نخــواهــد شــد مگر پــس از يـک دوران سخـت حيــرانى و سرگـردانـى كـه در آن شــرايـط كسـى جـز افـراد خـالـص و پـاكيـزه كـه يقيــن را بـا تمــام وجود خود لـمس كـرده باشنــد ، در پايبنــدى به ديـن استــوار و پـابـرجـا نخواهنــد مانــد . پــروردگار عـالـم از چنيــن كسـانى كـه بـا وجــود آن همــه نـابسـامانيــها در ديـن ثابــت قــدمانـد بــراى ولايــت ما پيــمان گرفتــه و در دلـهاى آنـها ايـمان را تثـبيــت كـرده اســت وبا عنايــات خاصى كــه بـه آنــها دارد مـورد تأئيــد شـان قــرار داده اســت . در روايــت ديـگر آن حضــرت با تشـبيـــه محسـوســى ، سختــى دينــدارى را در دوران غيـبــت بـه تصـويــر كشيــده ، مىفرماينــد : بـراى صـاحــبالامـــر(ارواحنا الفداه) دوره غيبتــى هســت كـه در آن زمـان هـر كسـی كـه بـه ديـن خـود چنـگ بـزنـد و در آن استــوار باشــد هماننــد كسـى اســت كه با دســت خـود بخواهــد بوتههاى خار را بكند . به راستــى چـه كسـى مىتـوانـد بـا دســت خود بوتــههاى خـار را لمـس كنــد ؟ در يكى از روايتــها، امـام علــــىبـنابىطالـب(عليه السلام) ، پــس از اشـاره به سختيـهاى دوره غيــبت از نظر پايـبنــدى به احكام دينـى در ضمـن تصريـح مىكننــد كـه همـه ايــن پيـشامـدها به منظـور امتـحان و آزمـايـش انسـانـهاسـت تا ميـزان تقــوى و ايـمان آنـها معــلوم گــردد ؛ چــرا كـه به يک تعبيــر هـدف از خلـقت جـهان ، امتــحان انســان اســت . آن حضــرت مىفـرمايـنــد : بــراى صـاحــب ايـن امــر دوره غـيبتــى هســت كـه بايــد انسانــها (افـراد) در چنـان شرايـطى تقـواى ا لـهى را در پيــش گيـرنــد و به ديــن و احـكام و مقــررات آن پايبـنــد باشنــد . امـام علـــى( سلام الله عليه) ، آ نـگاه آيــه زيـر را تــلاوت كــرده و بد ينـوسيــله تــذكر دادنـد كه سنــت دائـمى خـداونـــد ؛ يعنـى امتــحان بشـر در همــه زمانــها جريــان دارد و تمــام پيشــامـدهــاى دوران غيبــت نيــز در ايــن راستـا ســت : « آيـا گمـان كرديــد بـىآنــكه حـوا دث و وقــايــعى كه بــراى گـذشتـگان پيــش آمـــد بــراى شما پيـــش آيـــد ، داخـــل بـهشــــت مىشــويـــد ؟! همــان گـذ شتــگانى كــه آ نــچنـان دچـــار گــرفتــاريــها و مشـــكلات شـــد نــد كــه حتـــى پيــامبــر و ا فــرادى كــه بــه او ايــمان آورده بـود نـــد بـا خــود مـىگفـتنـــد : پــس نصـــرت و يـارى خــداونــد چـه زمـانى فــرا خــواهــد رسيــد ؟ آنــگاه بــه آنــها گفتــه شــد يــارى خــداونــد نـزديــک اســـت . » ج : تـــرديـــد در وجــــــود امــــام زمــــان(عجـل الله تعالی فرجه الشريـف) : يـكى از وقــايــع بسيــار تلــخ عـصــر غـيبــت آن اســت كـه در نتيـجه نابسامانيـها و شيـوع فســاد و بـىعـدالتــى ، مــردم آن چنـان دچــار يـأس و نـااميــدى خـواهنــد شد كه در اينــكه امام معصومى در چـنيــن شـرايـطى در روى زميــن باشــد شـک خواهنــد كــرد و با خـود خـواهنــد گـفــت : اگــر در روى زميـــن حجتـــى از حجتـــهاى ا لــهى وجــود داشـــت در مقابـــل ايــن همــه ظلـــم و ستـــم كـه ا نـجــام مىگيــرد ايـستــادگى مىكــرد و نسبــت بـه بـرطــرف ساختــن آن اقــدام لازم بـه عـمــل مـىآورد . حضــرت علـــى( عليه السلام) ، بـه ايـن مسئــله اينــگونه اشــاره مىنماينــد : موقعى كه امام غايــب از فـرزنــدان مــن در پـس پـرده غيبــت قـرار گيــرنـد ... اكثــر مــردم دچـار ايـن توهـم خواهنــد شد كه حجـــت خــدا از بيـن رفتـه و امــامـت بـه پـايــان رسيــده اســـت امــا سـوگنــد بـه خدايـى كـه علــــى را آفريـــده اســـت در چنيــن روزى حجـــــت خـــدا در ميـان آنــها حضـــور دار د. در روايــت ديگر مىفـرماينــــد : صاحــــبالامـــر از فرزنــدان مــن اســت . مـــردم در دوره غيبــــت او خـواهنــــد گـفـــت : وى [ صـاحـــبالامـــر و امــام عـصـــــر(عليه السلام) ] ، از دنيـــا رفتــه اســت والا اگــر زنـــده اســت پــس كـجاســـت ؟ *****
+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 9:31  توسط علیرضا
|
ای خوش آن چشم که یک پلک زدن روی تو دید ای خوش آن گوش که یک لحظه صدای تو شنید ای خوش آن سر که به خاک سر راهت غلطید ای خوش آن دست که بر دامن لطف تو رسید ای خوش آن سوخته جانی که چو لب باز کند دردهای دل خود را به تو ابراز کند
+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 8:58  توسط علیرضا
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 9:14  توسط علیرضا
|
اللهمِّ عَجّلْ لِوَلیکَ الفرج
تعجیل در فرج امام عصر ۳ صلوات
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 9:10  توسط علیرضا
|
|
|