تبليغاتX
ذوالجناح
نام: محمّد.

پدر: امام حسن عسكرى(ع).

مادر: نرجس( [4] ).

القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى.

شكل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سياه بر گونه راست.

زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر.

زادگاه: شهر سامراء.

غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.

نمايندگان: چهار نفر از شخصيّتهاى شيعه به نامهاى:

1 ــ ابو عمرو، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.

2 ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعيد، در گذشته304.

3 ــ أبوالقاسم، حسين بن روح بن ابىبحر نوبختى، در گذشته326.

4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته329.

محل اقامت نامبردگان بغداد، و كليّه امور شيعيان و خواستهها و نامههاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.

غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت.

نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد( [5] ).

هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.

محل ظهور: مكّه معظّمه.

محل بيعت (تعهّد مردم در پيروى از امام): مسجدالحرام، ميان ركن و مقام.

نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فرياد مىزند: اين مهدى است، او را پيروى كنيد.

يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

ياران: سيصد و سيزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع)، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).

شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.

مركز حكومت: مسجد كوفه، مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع).

چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان( [6] ) يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند( [7] ) يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند( [8] ) مدد داد; و نيز در جبهههاى جنگ ياريش كند، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر( [9] ) و ديگر جبهههاى فراوان و روز تاريخى حنين( [10] ) يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت( [11] ).

مدت زمامدارى: روايات كه اكثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در اين باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.

وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بىنيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 12:36  توسط علیرضا  | 

كرامت 3

بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران

شناسنامه كرامت

موضوع كرامت: شفاى ديسك كمر در نيمه شعبان

منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران، شماره 322

مشخصات: آقاى ح - ن، 60ساله، راننده، اهل قم

زمان كرامت: نيمه شعبان 1378

مكان كرامت: مسجد مقدّس جمكران

تاريخ ثبت كرامت: ۵/9/1378

اسناد و مدارك: آزمايش خون آزمايشگاه سازمان انتقال خون، چهار نوبت آزمايش از آزمايشگاه پاستور، آزمايش MRI مركز تصوير بردارى پزشكى تماطب، زير نظر پزشكان متخصص: اعتمادى، ستوده، هدايتى، صبورى، پوراشرف.

اظهار نظر پزشكى: از بين رفتن همه نشانه‏هاى واضح ديسكوپاتى يك معجزه كاملا غير قابل انكار و واقعى است.

خلاصه كرامت به نقل از شفا يافته:

مدت سى سال است كه راننده‏ام. يك روز صبح كه از خواب بيدار شدم متوجه شدم كه زانوهاى پايم تا ران مثل چوب خشك شده است، بعد از مراجعه به دكترها و عدم نتيجه، حدود 17 - 18روز در خانه بسترى بودم و تنها به امام زمان عليه‏السلام و چهارده معصوم متوسل مى‏شدم و بالاخره در روز نيمه شعبان به مسجد مقدّس جمكران مرا آوردند و عنايت حضرت ولى عصر عليه‏السلام شامل حالم شد و از بيمارى شفا پيدا كردم.

شرح واقعه از زبان شفا يافته:

اينجانب مدّت سى سال است كه كارم رانندگى است. در تمام اين مدّت با ماشين سنگين در بيابان‏ها رفت و آمد داشته‏ام. چند وقت پيش كه يك سرويس از بندر امام به مقصد كرج بار زدم، ساعت دو بعد از ظهر بود كه به قم رسيدم. صبح فردايش قرار شد همراه همسرم به كرج برويم و يك سرى به برادرم كه مريض بود بزنيم.

صبح زود كه بيدار شدم، ديدم كه نمى‏توانم از رختخواب بلند شوم، اولش فكر مى‏كردم لابد پاهايم خواب رفته‏اند، بعد متوجه شدم كه زانوهاى پايم تا ران، مثل چوب خشك شده است. همان موقع اولين كسى را كه صدا زدم امام زمان عليه‏السلام بود و گفتم: يا امام زمان عليه‏السلام!

بدون اينكه بخواهم، در رختخواب افتادم.

بچه‏ها اطرافم جمع شدند و گفتند: چى شده؟! چرا اين طور شدى؟!

گفتم: نمى‏دانم چه شده...

چند روزى درد مى‏كشيدم، به هر دكترى كه به فكرمان رسيد رفتيم، وقتى از همه جا مأيوس شديم، حدود 17 - 18روزى را در خانه بسترى بودم و تنها به امام زمان عليه‏السلام و چهارده معصوم عليهم‏السلام متوسل مى‏شدم و بالاخره بعد از مراجعه به يكى از دكترها قرار شد بعد از اين مدّت پايم را عمل جراحى كنند. چند روز بعد كه غروب شب نيمه شعبان بود، خود به خود اشكم جارى شد، به خاطر شب عيد به همسرم گفتم: بلند شو هرچه چراغ داريم، روشن كن. خودم هم رفتم، كليدهاى ايوان را روشن كردم و چهار دست و پا به رختخواب برگشتم.

آن شب به امام زمان عليه‏السلام عرض مى‏كردم:

"آقا! من از اول زندگيم از شما خواسته‏ام كه اگر قرار شد روزى بيچاره و زمين‏گير شوم و در خانه بنشينم، همان موقع مرگم را برسانيد.

آقا! اينها مى‏خواهند مرا عمل كنند، اگر مصلحت مى‏دانى، نگذار پاى من به اطاق عمل برسد".

به پسر بزرگم سفارش كردم: به همه فاميل خبر دهد كه روز جمعه در خانه جمع شوند، تا با آنها خدا حافظى كنم، چون قرار بود فردايش مرا عمل كنند.

صبح دخترم آمد و با حالتى كه گلويش را بغض گرفته بود، گفت: "بابا! شب پيش كه تولد امام زمان عليه‏السلام بود، خواب ديدم: دكترى آمد و مى‏خواست پاهاى تو را مالش دهد. يك مرتبه آقا سيدى تشريف آورد و گفت: بگذاريد من پايش را مالش دهم.

بابا! به دلم افتاده كه به جمكران برويم و براى حضرت نذر كرده‏ام كه آش بپزيم".

گفتم: عزيزم، من خودم براى امام زاده سيد على نذر كرده‏ام.

گفت: نه بابا، به دلم برات شده است كه در جمكران آش درست كنيم.

مبلغى دادم تا بروند وسائل لازم را تهيه كنند. خودم هم در حالى كه خوابيده بودم، كمى از سبزى‏هاى آش را پاك كردم. به باجناقم

گفتم: مرا به حمام ببر تا با بدن پاك وارد مسجد شوم.

صبح كه مى‏خواستم بلند شوم تا به طرف جمكران بياييم، درد پاهايم زياد شد، به گونه‏اى كه نمى‏توانستم از رختخواب بلند شوم. خطاب به امام زمان عليه‏السلام عرض كردم:

"يا صاحب الزمان! من مى‏آيم و اگر در جمكران خوبم نكنى بر نمى‏گردم".

بعد از اينكه ماشين تهيه كردند، به هر طريقى كه بود خودم را سوار ماشين كردم. به راننده گفتم: هرجا كه به در مسجد نزديكتر است، مرا پياده كن. وقتى از ماشين پياده شديم، خانمم تا وسط حياط مسجد، دستم را گرفته بود و مى‏آورد. به او گفتم: شما برويد سراغ ديگ آش و آن را آماده كنيد.

وقتى وارد مسجد شدم، ديدم هيچ جايى خالى نيست و تمام مسجد، مملوّ از جمعيت نمازگزار است. با هر سختى كه بود خودم را كنار ستونى كه يك كتابخانه پر از قرآن و مهر و تسبيح در آنجا بود رساندم. همانجا روى زمين افتادم و از درد پا ناله مى‏زدم و مى‏گفتم:

"يا امام زمان! پايم را از خودت مى‏خواهم".

از خستگى و درد خوابم برد. در عالم رؤيا ديدم: كسى تكانم مى‏دهد و مى‏گويد: يك قرآن بردار و به سر و صورت و سينه‏ات بگذار. من اطاعت امر كردم، بعد هم قرآن را زير بغلم گذاشتم. -كسانى كه در اطرافم بودند مى‏گفتند: آن موقع كه در خواب بودى، پاهايت را به زمين مى‏كوبيدى.- يكباره سراسيمه از خواب پريدم و شروع به دويدن كردم. درِ مسجد راگم كرده بودم، محكم به ديوار خوردم. وقتى در خروجى را به من نشان دادند، چنان با عجله حركت مى‏كردم كه چند مرتبه به زمين خوردم، اصلا احساس درد نمى‏كردم.

بحمداللّه با توسل به امام زمان عليه‏السلام، آقا پايم را شفا داد و الآن هيچ‏گونه دردى ندارم.

مصداق رمز علم الاسماء است جمكران

زيرا مقام زاده زهراست جمكران

دار الشفاى جمله مرضاى بى‏پناه

مرهم گذار زخم جگرهاست جمكران

دكتر توانانيا، پزشك دار الشفاء حضرت مهدى عليه‏السلام در رابطه با شفاى برادر ح.ن با دكتر سعيد اعتمادى تماس حاصل نموده و نتيجه را اين چنين اعلام كرده‏اند:

"در تاريخ5/9/78 ساعت 25/1 با دكتر سعيد اعتمادى تماس حاصل شد و وقوع معجزه به ايشان با ابعاد پزشكى در ميان گذاشته شد و از ايشان خواستيم تا از نزديك معاينه كنند و نظريه كارشناسى را بيان فرمايند. ايشان اين‏گونه ابراز داشتند كه:

بعد از معاينه بيمار و مشاهده ام .ار .اى (MRI) رفع علائم و از بين رفتن همه نشانه ‏هاى واضح ديسكوپاتى، يك معجزه كاملا غير قابل انكار و واقعي است .

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 22:7  توسط علیرضا  | 
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:45  توسط علیرضا  | 
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:36  توسط علیرضا  | 
http://jamkaran.info/images/poster/72.jpg
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 11:32  توسط علیرضا  | 

یوسف زهرا

 

از جمله القاب امام زمان علیه السلام، «یوسف زهرا» است. شباهتهایی بین حضرت یوسف و امام زمان علیهما السلام وجود دارد که حاکی از حال و برنامه های امام و شیعیان و محبان آن بزرگوار است.

امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت مهدی علیه السلام مانند حضرت یوسف است. وقتی برادرانش بر او داخل شدند، حضرت یوسف برادران را شناخت ولی برادران او را نشناختند. امام زمان علیه السلام نیز در بازارهای شما راه می رود، معامله می کند، با شما صحبت می کند، روی فرش شما راه می رود، شما را می شناسد ولی شما او را نمی شناسید.

«وقتی برادران یوسف وارد مصر شدند حضرت یوسف علیه السلام آنها را پذیرفت. هنگام برگشتن برادران فرمود؛ اگر آمدید، بنیامین را بیاورید تا به شما گندم بیشتری بدهم والا گندم نمی دهم. برادران که بنیامین را آوردند حضرت یوسف دستور داد پیمانه گندم را در بار وی بگذارند و سپس بنیامین را به اتهام سرقت نگه داشتند. خودش را به بنیامین معرفی نموده و او را در آغوش کشید». این خلاصه ای از داستان یوسف و برادرانش بود و اما چند نکته مهم:

1- یوسف برادرانش را شناخت ولی برادران او را نشناختند. حضرت مهدی علیه السلام نیز همه ما را می شناسد و در بازارهای ما رفت وآمد می نماید، صحبت می کند ولی ما او را نمی شناسیم. در روایت نقل شده: وقتی آن حضرت ظهور نماید، تمام مردم او را می شناسند چون قبلا ایشان را دیده اند.

فردی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط، ختمی گرفت تا امام زمان علیه السلام را ببیند. بعد از چهل روز مولا را ندید. به استادش شیخ رجبعلی گفت که امام علیه السلام را ندیدم. استاد گفت: آن شب که در مسجد بودی و نماز می گزاردی فردی کنار شما نشسته بود که به شما فرمود: انگشتر در دست چپ کراهت دارد، و شما گفتید: «و کل مکروه جائز». آن شخص امام زمان علیه السلام بود.

2- یوسف همه را پذیرفت. با آنکه برادران یوسف تصمیم به قتل او گرفتند و نهایتا او را در چاه افکنده، پیراهنش را درآوردند، او را به بهایی اندک فروختند و چندیدن سال بین یوسف و پدرش جدایی افکندند ولی حضرت یوسف آنها را پذیرفت و به آنان گندم داد.

امام زمان ارواحناالفداه نیز تمام افراد را می پذیرد. هرگونه که باشند می توانند وارد خانه امام زمان علیه السلام شوند. این فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است که هرکس با هر صفت و گناهی درب خانه آنان را بزند، جوابش را می دهند. فردی محضر امام محمدباقر علیه السلام مشرف شد. گفت: یابن رسول الله کسی از من طلبکار است و انسان ظالمی است و مرا اذیت میکند. امام محمدباقر علیه السلام بدهی اش را پرداخت نمود. آن فرد گفت: یابن رسول الله اگر دوباره احتیاج داشتم می توانم به شما مراجعه کنم؟ امام فرمودند: به حقی که من گردن تو دارم هر وقت احتیاج داشتی در خانه ما بیا. امام رضا علیه السلام در حدیثی به امام جواد علیه السلام سفارش نمود: خودت را در اختیار مردم قرار بده. از دربی خارج شو که فقرا صف ایستاده اند و به آنان کمک کن.

3- حضرت یوسف فرمود: محبوب من بنیامین را بیاورید. هروقت نزد امام زمان علیه السلام می رویم، محبوب امام زمان علیه السلام را ببریم. امام زمان علیه السلام از ما عمل، صداقت، تقوا- انصاف- تلاش و... می خواهد. استادی قلم تراش را گم کرد. هرچه گشت آن را نیافت. روزی شاگردش به او گفت: قلم تراش شما فلان جاست. استاد فهمید که شاگردش با امام زمان علیه السلام در ارتباط است. به شاگردش گفت: امام زمان علیه السلام را دیدی بگو: من دوست دارم ایشان را ببینم. بعد از چند روز از شاگرد پرسید آیا درخواست ما را به امام زمان علیه السلام گفتی؟ شاگرد گفت: آری و امام زمان علیه السلام فرمودند: به استادت بگو، اعمالش را اصلاح کند من خودم به دیدنش خواهم آمد.

امام زمان علیه السلام باب الله است. و امام حسین علیه السلام باب امام زمان علیه السلام است. هروقت می خواهیم در خانه امام زمان علیه السلام برویم با توسل به امام حسین علیه السلام راحت تر است.

4- یوسف تهدید کرد اگر بنیامین را نیاورید به شما گندم نمی دهم. مواظب باشیم، اگر در جستجوی محبوب مولا امام زمان علیه السلام نباشیم از درگاه آن مولا دور شده و الطاف خاصه آن حضرت به ما نخواهد رسید.

5-برادران یوسف عافیت جو بودند. برادران یوسف او را در چاه انداختند، چون برایشان سود نداشت. خدا نکند روزی شیعیان امام زمان علیه السلام عافیت جو باشند نه عافیت سوز و امام زمان علیه السلام را برای منافع مادی بخواهند.

کسانی ضرر می کنند که انتظار امام زمان را دارند ولی برای منافع مادی خود. که امام علیه السلام ظهور کرده و مشکلات مالی و زندگی مردم را حل کرده و با خیال راحت زندگی کنند.

6- یوسف بنیامین را در آغوش گرفت و خود را معرفی نمود. حضرت یوسف، فقط بنیامین را در آغوش گرفت و خودش را به او معرفی نمود. بر همه است سعی کنند کاری کنند که در آغوش امام زمان علیه السلام قرار گیرند. امام زمان علیه السلام فرمودند: من دوست دارم به خانه شیعیان بروم، روی فرششان، کنار سفره شان بنشینم، با آنان غذا بخورم ولی افسوس که گناهانشان نمی گذارد.

گفتم شبی به مهدی اذن نگاه خواهم گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

7- یوسف برای رسیدن بنیامین به او، پیمانه را در بارش گذاشت و به او اتهام زد... کسی که عاشق امام زمان علیه السلام است همیشه باید منتظر امتحانات سخت باشد.

هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند

قدم زدن در وادی انتظار و محبت امام زمان علیه السلام دلی همچون عباس، شجاعت و شهامتی همچون عباس و حمزه و جعفر طیار، عشق به شهادتی همچون قاسم وعلی اکبر و... می خواهد.

میرحامدحسین به عشق ولایت آنقدر نوشت که استخوان دو انگشت دستش پودر شد. تمرین کرد و با دست چپ می نوشت. و حاصل کارش 40 جلد کتاب عبقات الانوار شد.

علامه امینی به عشق امیرالمؤمنین علیه السلام برای جمع آوری حدیث چه مسافرتهایی نمود و کتاب الغدیر را نوشت. ایشان می فرمایند: هروقت الغدیر را می نوشتم حضرت علی علیه السلام در کنارم نشسته بودند و الغدیر را دیکته کرده و من می نوشتم.

علامه حلی کتابی را که استاد سنی اش بر علیه شیعه نوشته بود گرفت تا یک شبه تمام آن را رونویسی کند. ولی شب خوابش برد. صبح که بلند شد تأسف خورد که چرا کتاب را تمام نکرده. وقتی کتاب را برداشت دید کتاب نوشته شده و در آخر این جمله است: «حرره صاحب الزمان».

8- بنیامین شویم نه براردان یوسف. هدف انسان باید این باشد که بنیامین شود که هم در آغوش امام قرار گرفته و هم امام زمان علیه السلام هرجا نشست در گوشش زمزمه کند: «أنا بقیه الله».

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 10:46  توسط علیرضا  | 

كرامت 2

بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران

شناسنامه كرامت

موضوع كرامت: شفاى كامل روحى

منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمكران، شماره 107

مشخصات: برادر ا - م، چهل ساله، افسر جانباز نيروى انتظامى، ليسانس، ساكن قم

زمان كرامت: 10/4/76

مكان كرامت: مسجد مقدّس جمكران

تاريخ ثبت كرامت: 1378

اسناد و مدارك: چهار برگه استراحت پزشكى از طرف اداره كل بهدارى ناجا، گزارشات بيمارى از شوراى روانپزشكان ناجا و آزمايشان مختلف.

زير نظر پزشكان متخصص: مظاهرى، جهانى، كيهانى، دلير، امامى، روح الهى، قاضى، واحد، عدل پرور، هاشمى، شجاع‏الدين، حياتى، دانشخواه، معدنى پور، پيامى، توسل، حشنانى.

اظهار نظر پزشكى:

معاينه شد و ايشان قادر به خدمت كامل مى‏باشند.

خلاصه كرامت به نقل از شفا يافته:

اينجانب مدت 92ماه سابقه در جبهه و مجروح بودن و موج گرفتگى در تاريخ 16/10/75براى معالجه به شوراى عالى ناجا مراجعه كردم و تشخيص دادند از نظر روحى افسردگى شديد دارم كه در مدت درمان از خدمت معاف بودم كه بعد از ردّ كردن پزشكان و مأيوس شدن از درمان به امام زمان عليه‏السلام متوسل شدم و در صحن مقدس مسجد جمكران خواب حضرت را ديدم كه بعد از اين جريان و عنايت حضرت صاحب الزمان شفاى كامل پيدا كردم و به ادامه تحصيل و كار مشغول شدم.

شرح واقعه از زبان شفا يافته:

اينجانب سرگرد نيروى انتظامى و جانباز جنگ تحميلى مى‏باشم كه مدّت 92ماه سابقه حضور در جبهه‏هاى حقّ عليه باطل دارم و بارها مجروح شدم، ولى سعادت شهادت را نيافتم. بر اثر جراحات و موج گرفتگى دوران جنگ، گاهى از نظر روحى دچار افسردگى مى‏شدم و حالت روانى پيدا مى‏كردم. در تاريخ16/10/75 طبق دستور اعضاء شورايعالى پزشكى اداره كل بهدارى نيروى انتظامى به خاطر پسيكونوروز شديد )افسردگى شديد( و سابقه اسارت وPTD و مجروحيّت و شيميايى، مدّت چهار ماه به بنده استراحت پزشكى دادند. ولى پس از مدّت‏ها درمان و معالجه، پزشكان قم و شورايعالى تهران برايم عدم پاسخ به درمان تجويز نمودند و جوابم كردند.

با مأيوس شدن از همه جا، تنها پناه و دواى دردم را توسل به امام زمان عليه‏السلام ديدم و نذر كردم؛ دو ماه با پاى پياده از جاده قديم جمكران محضر مبارك آقا امام زمان عليه‏السلام برسم.

يك روز كه طبق نذرم به مسجد آمده بودم، بعد از دعا و نماز و گريه و درخواست شفا از حضرت، در صحن مسجد خوابم برد، در

خواب ديدم در محلي هستم و سيدي كه در بيداري او را مي شناختم در آنجا حضور دارد و بسيار مودب در كنار فرد ديكر نشسته بود، فهميدم آن بزرگوار از ايشان مقامشان بالاتر است، يك مرتبه آن آقا رو به من كرد و مرا به نام صدا زد و حالم را پرسيد و فرمودند:

سيد احمد چه مى‏خواهيد؟ و تكرار فرمودند: چى مى‏گى بابا؟

از آنجايي كه آن سيد نزد آن آقا مؤدب نشسته بودند، در عالم خواب فهميدم كه ايشان آقا امام زمان عليه‏السلام است. با گريه و اشك و آه، دامن آقا را گرفتم و ماجراى ناراحتى‏هاى روحى و جسمى، سوزش و خارش داخل مغزم، گيجى و سر در گمى و پريشانى، حواس‏پرتى، موج‏گرفتگى منجر به يك نوع ديوانگى، و از خود بيخود شدن خود را، تعريف كردم و به شدّت گريه مى‏كردم و مى‏گفتم:

آقا مگر ما صاحب نداريم؟ پس چرا خوب نمى‏شوم و تمام دكترها جوابم كرده‏اند، حتى ديگر قادر به خدمت هم نمى‏باشم و اصلا پزشكان معالجم صلاح نمى‏دانند كه من خدمت كنم، چون جنون آنى به من دست مى‏دهد و به هيچ وجه نمى‏توانم حتى درس بخوانم، صداى سوت مى‏شنوم، نمى‏توانم بخوابم و آسايش ندارم.

آقا با ملاطفت خاصّى، دستى روى سرم كشيدند و گفتند:

"آقا احمد خوب شدى، بابا برو سر كارت!"

از خواب بيدار شدم، ديدم آنقدر گريه كرده‏ام كه تمام صورتم و زمين خيس شده است. با همان حال به منزل برگشتم. مجددا همين صحنه را مفصّل‏تر در منزل خواب ديدم.

فرداى آن روز به بيمارستان مراجعه كردم، پزشكان معالجم پس از انجام انواع آزمايش‏ها نوشتند:

"آقاى فلانى از نظر قلبى معاينه شد و معاينه و نوار قلب ايشان سالم است و قادر به خدمت كامل مى‏باشند".

همچنين شوراى روان پزشكان اعلام كردند:

"نامبرده مورد معاينه مجدد قرار گرفت. نظريه شوراى مورخ13/5/76 مبنى بر انجام خدمت عادى، مورد تأييد است".

نتيجه آزمايشات باعث تعجّب تمام پزشكان شده بود و همه به من تبريك مى‏گفتند و با گريه مرا به خدمت تشويق و بدرقه نمودند. از آن تاريخ به بعد سخت مشغول كار هستم و ديگر هيچگونه احساس ناراحتى ندارم، بلكه تا كنون چندين دوره كامپيوتر و دروس ديگر را پشت سر گذاشته‏ام.

مهبط انبيا بود مسجد جمكران قم

معبد اوليا بود مسجد جمكران قم

بهر دواى دردها، خاصه گرفتن شفا

قبله گه دعا بود مسجد جمكران قم

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 23:46  توسط علیرضا  | 

كرامت 1

بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران

نام بيمار: خانم نرگس ، ف

نوع بيمارى: اعصـاب و روان

بيان حكايت از زبان خانم ن - ف:

متولد ملارد كرج هستم و بعد از ازدواج در سن 18سالگى به رفسنجان رفتم، الان شش سال است، كه ساكن رفسنجان مى‏باشم داراى 2فرزند به نامهاى محمد و مريم هستم.

شروع ناراحتى و بيمارى: يك ماه قبل از ماه رمضان 1419از ناحيه گردن دچار درد شديدى شدم به دكتر مراجعه نمودم، تشخيص دكتر سينوزيت بود، دارو داد و دردم آرام‏تر شد، از نوزدهم‏ ماه‏رمضان احساس‏ كردم چشم من كوچك‏تر مى‏شود و هنگام صحبت صورت و لبم كج مى‏شد و بيمارى من از اينجا شروع شد، سپس حالت‏تشنج واز سرانگشتان پا شروع مى‏شد و از خود بى خود مى‏شدم، ديگران‏بهتر مى‏دانند كه چه حالى داشتم.

بعد از مراجعه به دكترهاى متخصص در تهران و رفسنجان و انجام آزمايشات و عكسبردارى‏هاى متفاوت سى تى اسكن ) (CT SCANو ام، ار، آى ) (M.R.Iعده‏اى از پزشكان معتقد بودند شايد بيمارى من با دارو و قرص بدون جراحى مداوا شود و بعضى نظر دادند كه بعلت بزرگ شدن غده لنفاوى و نزديك شدن دو عصب چنين حالتى در من بروز مى‏كند و عده‏اى منشاء بيمارى مرا ناشى از فشار شديد عصبى دانسته و ضرورت شوك بر روى من را تشخيص دادند. مرا به آسايشگاه بيماران روحى و روانى بردند، بودن آنجا همراه مريضهاى روانى با حالتهاى خاص برايم سخت بود.

در حين مداوا، توسلات خودم را به ائمه اطهار)ع( داشتم و از آنجا كه خواهر شهيد هستم مورد عنايت قرار گرفتم علاوه بر اين كه به خودم مى‏گفتم در پيش خدا دارم امتحان مى‏شوم. البته اين حالت تشنج وسيله‏اى شد كه به خدا نزديك‏تر شوم و لياقت اين را هم پيدا كنم كه مورد عنايت حضرت مهدى)عج( قرار بگيرم.

بعد از آن كه از آسايشگاه بيماران روحى و روانى برگشتم، خيلى ناراحت بودم، همان شب خواب ديدم كه آقائى قد بلند با چهره نقاب دار و نورى به رنگ سبز، كاسه‏اى طلائى رنگ آوردند و فرمودن:از اين آب بخور.

گفتم: احتياج به آب ندارم.

فرمودند: بخور.

حدود ساعت يك شب بود، بعد آقا از آن آب به صورت من پاشيد و من از خواب پريدم و فرياد زدم من شفا گرفتم من شفا گرفتم؛ مادرم را صدا زدم، همه بيدار شدند، گفتم: آقا به من قول داده كه 10روز ديگر تو را ملاقات مى‏كنم. بعد از آن دوباره حالم بد شد، به طورى كه امكان مسافرت با ماشين برايم نبود، مرا با هواپيما به تهران آوردند، داخل هواپيما سه دفعه حالت تشنج مرا گرفت، حالم بدتر مى‏شد، ولى به وعده روز دهم فكر مى‏كردم كه آقا حتما مرا شفا مى‏دهند - از تهران به كرج و از آنجا به ملارد آمدم و تشنجات در آنجا نيز شروع شد بعد از دو سه روز كه در بستر بودم يكى از شاگردهاى خانم برادرم كه سخنران جلسات مذهبى و مدير مدرسه دخترانه است، برايم خوابى ديد كه به جمكران بيايم و دقيقا شب جمعه بيستم اسفند پايان روز دهم و وعده ملاقات مى‏شد و خواب آن بنده خدا را رؤيائى صادقه مى‏دانستم.

بيان حكايت از خانم ف، شين (خانم برادر شفاگرفته ساكن ملارد كرج):

 بعد از اين كه از رفسنجان به ملارد آمدند به پزشكان متخصص مراجعه كرديم بعد از معاينه گفتند: سمت چپ صورتشان حالت فلج دارد و مدت درمانش حداقل شش ماه زمان مى‏برد - ايشان هنگام تشنج دست و پاهايش را به اين طرف و آن طرف مى‏زد و هميشه پنج شش نفر همراهش بوديم. خودش را به شدت به زمين مى‏زد كمرش را بالا و پائين مى‏آورد و هر كسى يك عضو بدنش را محافظت مى‏كرد، خودش را جمع مى‏كرد بعد از اين حالت شروع بخنده مى‏كرد سپس گريه مى‏كرد و بعد از چند دقيقه آرام مى‏شد و بهوش مى‏آمد - جالب اين كه بمحض آرام شدن بفكر حجابش بود و سؤال مى‏كرد آيا مرد نامحرمى در كنارم بوده يا نه؟ آيا روسرى من كنار رفته بود يا نه؟ - آيا نمازم را خوانده‏ام يا نه؟ بعد از يك ربع كه حالش بهتر مى‏شد با حالت خميده يا چهار دست و پا به آشپز خانه مى‏رفت كمكش مى‏كرديم وضوء مى‏گرفت و نمازش را مى‏خواند - اخيرا از ناحيه دست قدرت خيلى زيادى پيدا كرده بود و اگر مشت مى‏كرد و مى‏كوبيد مجروح مى‏كرد - اين چند روز اخير مى‏گفت: بگذاريد روز موعود برسد آقا مرا شفا مى‏دهد - اين حالت تشنج متعدد بود؛ ابتداء روزى پنج الى شش مرتبه و اخيرا هر نيم ساعت تكرار مى‏شد و زبانش بسته مى‏شد و حرف نمى‏زد و اخيرا به سختى حرف مى‏زد و لال بود - در يكى از شبها مى‏خواست حرف بزند نمى‏توانست كاغذ و قلم آورديم از ما درخواست كرد نام پنج تن ائمه اطهار)ع( را ببريم تا او تكرار كند و سپس با نام امام زمان)عج( فرياد زد و شروع به گريه كرد ...

دستور حركت به جمكران:

 من يكى از شاگردان خانم ف شين هستم؛ چند روز قبل كه ايشان را مضطرب و ناراحت ديديم، سؤال كردم چه مشكلى پيش آمده است؟ ايشان جريان بيمارى خواهر همسرشان را بيان كردند - دو هفته قبل من و عده‏اى توفيق سفر به قم و جمكران را پيدا نموديم، در مسجد مقدّس جمكران به جهت شفاى اين خانم برايش دعا كرديم و در مراجعت از جمكران به عيادت بيمار رفتيم، آن شب بسيار ناراحت شدم، تصميم گرفتم مناجات كنم و شفايش را از خدا بخواهم و تا صبح متوسل بودم و تا حدود ساعت 5صبح نشستم و دعاى أمن يجيب را خواندم و امام زمان)عج( را صدا زدم و بعد از نماز صبح خوابيدم كه در خواب ديدم كه خانمى آمدند و كنار من نشستند بعد به من پيغام دادند كه پيش خانم معلممان بروم و از ايشان بخواهم كه مريضشان را براى شب جمعه حتما به جمكران بياورند، دوبار تكرار كردند و سپس از او سؤال كردم ببخشيد شما حضرت زهراء)س( هستيد؟ فرمودند: خير من از طرف پدرشان رسول اكرم هستم كه پيامها را به امتشان مى‏رسانم.

والدين خانم ن - ف:

دختر كوچك ماست با كار و تلاش و گله دارى بدنبال يك لقمه نان حلال بوديم و از خداوند ايمان و آخرت و موفقيت در انجام وظائف دينى، نماز و روزه را داريم، فرزند شهيدمان را در راه خدا تقديم كرديم ما هيئت داريم و در راه امام حسين)ع( جان و مالمان را فدا مى‏كنيم ما هر چه مشكلات داشتيم با توسل‏به خاندان اهلبيت عصمت و طهارت)ع( بر طرف شده است.

ادامه ماجرا از زبان شفا گرفته:

روز پنج شنبه بيستم اسفند ماه سال گذشته يك دستگاه مينى بوس دربستى كرايه كردند و بطرف قم راه افتاديم. يك حالت خاصى، توأم با اضطراب و اميد داشتم، چند بار داخل ماشين حالت تشنج گرفتم، وارد حرم مطهر حضرت معصومه)س( شديم با توجه به اين كه اصلا نمى‏توانستم راه بروم براى رفت و آمد زائرين مشكل درست مى‏شد، با كمك ديگران در كنار ضريح مطهر زيارتنامه را مى‏خواندم و با دل شكسته زمزمه مى‏كردم و بعد از توسل به حضرت معصومه)س( عازم مسجد مقدّس جمكران شديم، بين راه ماشين خراب شد و رفتن ما به تأخير افتاد و دو مرتبه داخل ماشين حالت تشنج گرفتم، حدود ساعت ده و نيم شب جمعه بيستم اسفند )شب جمعه موعود( به جمكران رسيديم؛ خيلى به خودم فشار آوردم و با خود مى‏گفتم با وضعيتى كه دارم خجالت مى‏كشيدم. از زمانى كه از ماشين پياده شدم تا موقعى كه داخل مسجد رسيدم با توجه به اينكه مسير كوتاه بود اما به لحاظ خشك بودن دست و پا و عدم تحرك حتى كشفهايم را به سختى پوشيدم يك طرف بدنم را برادرم و يك طرف ديگر را زن برادرم گرفته بودند و مرا دنبال خود مى‏كشيدند - 7سال بود كه جمكران نيامده بودم، گفتم جمكران چقدر تغيير كرده، جلوى مسجد آمديم وقتى خواستيم وارد شويم زن برادرم گفت سلام بده، همين كه دست روى سينه گذاشتم و گفتم السلام عليك يا صاحب الزمان ديگر هيچ احساسى از اين دنيا نكردم. )لازم به ذكر است برادران واحد سمعى بصرى امور فرهنگى مسجد مقدّس جمكران همزمان مشغول فيلمبردارى از سطح مسجد بوده‏اند و اين صحنه بطور طبيعى ضبط شده است.( بعد از اين كه سلام دادم طولى نكشيد كه ديدم همان آقائى كه 10روز قبل بخوابم آمده بود، قد بلند با نقاب سبز پا به پايم گذاشت و فرمودند خوش آمدى - راه برو، گفتم آقا به خدا پاهايم خشك شده است نمى‏توانم راه بروم. دوباره فرمودند: برو، گفتم: آقا من نمى‏توانم بروم، فرمود بدو - همين كه گفت بدو يك دفعه به خودم آمدم ديدم توان ديگرى دارم و پاهايم صاف شده است.

گفتم زن داداش نگاه كن آقابه من فرمود خوش آمدى - آقا به من فرمود خوش آمدى - وقتى فرمودند بدو، رو به مسجد جمكران را بمن نشان داد حركت كردم و داخل مسجد شدم كه خدّام مرا گرفتند و به اطاق مخصوص بردند گفتم ببينيد بعد از دو يا سه ماه گرفتارى و سختى من مى‏توانم راه بروم و حرف بزنم، بچه‏هايم آرزو داشتند آنها را بغل كنم بغلشان كردم تمام اين مدت داخل رختخواب بودم.

من فكر نمى‏كردم روزى خوب بشوم، مرا فردى روانى و مجنون مى‏دانستند، من لياقت نداشتم. ولى آقا عنايت فرمودند و مرا شفا دادند، فقط به خدا، ائمه اطهار)ع( و حضرت فاطمه زهرا)س( متوسل شدم الحمدللَّه آقا در همان لحظه ورود ما به مسجد مقدّس جمكران توجه كردند و هنوز چند دقيقه‏اى نگذشته بود، كه شفا گرفتم.

ادامه دارد.

برگرفته از سایت www.jamkaran.info

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 7:52  توسط علیرضا  | 
ديدار امام زمان عليه السلام بيش از آنكه به عاملى، زمانى يا مكانى بستگى داشته باشد، به عوامل روحى و معنوى وابسته است.

بايد حجاب از چهره جان و ديده دل برداشته شود، تا قابليت ديدار حاصل آيد. آنكس كه دل به مهر جمال دلارايش باخته، و هواى وصال او را در جان مىپرورد، بيش از هر چيز، بايد به ترك گناه بينديشد، و به انجام واجبات و مستحبات اهتمام ورزد. چون خود آنحضرت فرمودند: (( فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نؤثره منهم)). اگر نامه هاى عمل شيعيان كه هر هفته به ساحت مقدس عرضه مىشود، سنگين از بار گناهانى نبود كه ناخوشايند آن بزرگوار، و خلاف توقع و انتظار ايشان از ياورانشان است، اين دورى و جدايى به درازا نمىكشيد.

گفتم كه روى خوبت، از من چرا نهان است؟

گفتا: تو خود حجابى، ورنه، رخم عيان است.

با نگاهى گذرا به شرح حال كسانيكه در طى دوران غيبت كبراى مولا امام زمان عليه السلام، سعادت شرفيابى به حضور مقدسش را داشته، يا از كرامات و معجزات و عنايات خاصه آن حضرت، بهره مند گشته اند، مىتوان دريافت كه بيشترين و مهمترين عامل در حصول اين توفيق الهى براى انان، همان توجه قلبى و مواظبت هاى علمى و رعايت تقوى و استمرار بر گونه اى خاص، از عبادات خداوند و اطاعت اوليايش بوده است.

با اينهمه نقش زمانهايى خاص، چون شبهاى جمعه، نيمه شعبان، نيمه رجب، و مكانهايى خاص، چون مكه مكرمه، مسجد سهله و مسجد جمكران، براى حصول ديدار قائم ال محمد(ص) و بهره مندي از عنايات و الطاف آن حضرت، نبايد ناديده گرفته شود.

وقتى بناست مسجد مقدس جمكران، خانه حجة ابن الحسن عليه السلام و مهمانخانه او باشد، طبيعى است كه شرافت حضور آن حضرت را بيشتر دريابد. و بديهى است كه زائر اين مسجد، خصوصا آنگاه كه با معرفت و حضور قلب و با شوق ديدار و توسل خالصانه باشد، سعادت بهره ورى از عنايات خاصه آن حضرت را بيشتر داشته باشد.

آنچه پيش رو داريد، تنها نمونه اى از اين هزاران خاطره است، هزاران خاطره اى كه اكثر آنها چه بسا در هيچ دفترى ثبت نشده، و بر هيچ زبانى تكرار نشده باشد.

با اين همه، چند نمونه برگزيده ازدفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران تقديم مىگردد:

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 7:43  توسط علیرضا  | 

الـف   ســــرگـــردان شـــدن مـــــردم : امــام علـــى بـن ابـى‏طالـب(عليه السلام) در چنــديــن روايـت بـه ايــن گرفتـارى اشـاره دارنــد . در

 

يـک مــورد مى‏فرماينـــد :  بـراى قـائــم ما دوره غيبتــى هسـت كه مـدت زمـان زيـادى طـول خـواهد كشيـد .  گويى شيـعيـــان را هـم‏اكنــون

 

بــا چشــم خـود مى‏بـينــم كـه در آن دوره هماننــد گلـه‏اى بـى‏سـرپـرسـت در دشــت و صــحرا پـراكنــده شــده‏اند و دنبــال ســرپنــاه و محــل

 

امـن و راحتـى مى‏گردنــد امـا آن را پيـــدا نـمى‏كننــد .  اى مــردم !  آگـاه باشيــد در چنــان شـرايــطى اگـر كســى در ديــن خــود ثابــت قــدم

 

بـاشــد و در نتيــجه طـولانــى شــدن دوره غيبــت ،  قلــب او قســاوت پيـدا نكنــد در روز قيــامت با مـن خواهــد بود .  يـا در سـخـن ديــگر

 

مـى‏فرمـاينــد :  در غيبــت امـام زمــان(سلام الله عليه)، مـردم آن چنـان دچــار حيــرت و سـرگردانــى مى‏شــونــد كـه عــده زيــادى از آنـان

 

گمــراه مى‏گردنــد .  تـنــها كسـانـى كـه بـه دامـن عتــرت پيــامبـــر اكــرم( صلوات الله عليه و آله) چنـگ بزننــد نجــات پيــدا مى‏كننــد و در

 

مسيـر هدايــت بـاقى مـى‏ماننـد . در جـاى ديگر علــى( سلام الله عليه)، ضمـن ارائـه تصـويــرى از دوره غيبـت امـام مهـــدى(عليه السلام

 

مى‏فـرماينــد :  فتـنــه‏هــا و مشــكلات گـوناگــونى در ايــن دوره بـه وجــود خـــواهــد آمــد . بـه عنــوان مثــا ل دشمنــان شيعيـــان از آنـهـا

 

بــد گويــى كـــرده ، افــراد فاســق و شــرور بـه شــرارت و گمـــراه ســازى مــردم از مسيـــر صحيــح خـواهنــد پـرداخـــت و اوضـــاع بــه

 

انـــدازه‏اى آشفتــه و پــريـشــان خــواهــد شـــد كـه بـعـضــى مــردم دچــار حيـــرت و ســـرگـردانــى خواهنــد شــد .  بـه عبارت ديگر مردم

 

از تشــخيـص راه درســت عاجــز خواهنـــد بــود .  بديــهى اســت كــه وقتــى امــكان تشخيـــص راه صحيـــح مشــكـل بــشود اغــلب مــردم

 

خـود به خـود يا در اثـر تبليـغات گـونـاگون دشمنــان و بـد خـواهان به مسيــرهاى انحــرافى سـوق داده مى‏شـونـــد .

 

ب :  مشــــكـل شـــــدن ديــنـــــدارى :  پـايبنــدى به احـكام و مقــررات دينــى ،  فـضـا و بستــر مناسبــى لازم دار د.  بـه دلا لـت روايتــهاى

 

فــراوان ،  يـكى از گـرفتــاريــهاى دوران غيبــت آن اســت كه پـايبنــدى بـه ارزشــهاى دينـى بسيــار كـم خـواهـد شــد و ايـن مسئـله ناشـى

 

از عــوامـلى اســت كـه كـم و بيـش بـه آنـهــا هــم در لابــلاى سخنــان معـصوميـن(عليهم السلام) اشاره شـده اسـت . علـى(عليه السلام) در

 

روايـتــى مى‏فرماينــد :  ســوگنــد بـه خدايــى كه حضـرت محمــــد( صل الله عليه و آله و سلم) را بـه حـق بـراى پيــامبــرى بـرگزيــده و او

 

را بـه همـه مخلـوقـات فضيــلت و برتــرى داده اســت مسئــله ظـهور امام‏عـصــر(عجل الله تعالی فرجه الشريف) واقـع نخــواهــد شــد مگر

 

پــس از يـک دوران سخـت حيــرانى و سرگـردانـى كـه در آن شــرايـط كسـى جـز افـراد خـالـص و پـاكيـزه كـه يقيــن را بـا تمــام وجود خود

 

لـمس كـرده باشنــد ، در پايبنــدى به ديـن استــوار و پـابـرجـا نخواهنــد مانــد .  پــروردگار عـالـم از چنيــن كسـانى كـه بـا وجــود آن همــه

 

 نـابسـامانيــها در ديـن ثابــت قــدم‏انـد بــراى ولايــت ما پيــمان گرفتــه و در دلـهاى آنـها ايـمان را تثـبيــت كـرده اســت وبا عنايــات خاصى

 

كــه بـه آنــها دارد مـورد تأئيــد شـان قــرار داده اســت .  در روايــت ديـگر آن حضــرت با تشـبيـــه محسـوســى  ، سختــى دينــدارى را در

 

دوران غيـبــت بـه تصـويــر كشيــده ، مى‏فرماينــد :  بـراى صـاحــب‏الامـــر(ارواحنا الفداه) دوره غيبتــى هســت كـه در آن زمـان هـر كسـی

 

كـه بـه ديـن خـود چنـگ بـزنـد و در آن استــوار باشــد هماننــد كسـى اســت كه با دســت خـود بخواهــد بوته‏هاى خار را بكند .  به راستــى

 

چـه كسـى مى‏تـوانـد بـا دســت خود بوتــه‏هاى خـار را لمـس كنــد ؟  در يكى از روايتــها، امـام علــــى‏بـن‏ابى‏طالـب(عليه السلام) ،  پــس از

 

اشـاره به سختيـهاى دوره غيــبت از نظر پايـبنــدى به احكام دينـى در ضمـن تصريـح مى‏كننــد كـه همـه ايــن پيـشامـدها به منظـور امتـحان

 

و آزمـايـش انسـانـهاسـت تا ميـزان تقــوى و ايـمان آنـها معــلوم گــردد ؛  چــرا كـه به يک تعبيــر هـدف از خلـقت جـهان ، امتــحان انســان

 

اســت .  آن حضــرت مى‏فـرمايـنــد :  بــراى صـاحــب ايـن امــر دوره غـيبتــى هســت كـه بايــد انسانــها (افـراد) در چنـان شرايـطى تقـواى

 

ا لـهى را در پيــش گيـرنــد و به ديــن و احـكام و مقــررات آن پايبـنــد باشنــد .  امـام علـــى( سلام الله عليه) ،  آ نـگاه آيــه زيـر را تــلاوت

 

كــرده و بد ينـوسيــله تــذكر دادنـد كه سنــت دائـمى خـداونـــد ؛  يعنـى امتــحان بشـر در همــه زمانــها جريــان دارد و تمــام پيشــامـدهــاى

 

دوران غيبــت نيــز در ايــن راستـا ســت :  « آيـا گمـان كرديــد بـى‏آنــكه حـوا دث و وقــايــعى كه بــراى گـذشتـگان پيــش آمـــد بــراى شما

 

پيـــش آيـــد ،  داخـــل بـهشــــت مى‏شــويـــد ؟!  همــان گـذ شتــگانى كــه آ نــچنـان دچـــار گــرفتــاريــها و مشـــكلات شـــد نــد كــه حتـــى

 

پيــامبــر و ا فــرادى كــه بــه او ايــمان آورده بـود نـــد بـا خــود مـى‏گفـتنـــد :  پــس نصـــرت و يـارى خــداونــد چـه زمـانى فــرا خــواهــد

 

رسيــد ؟  آنــگاه بــه آنــها گفتــه شــد يــارى خــداونــد نـزديــک اســـت . »

 

ج :   تـــرديـــد در وجــــــود امــــام زمــــان(عجـل الله تعالی فرجه الشريـف) :  يـكى از وقــايــع بسيــار تلــخ عـصــر غـيبــت آن اســت كـه

 

در نتيـجه نابسامانيـها و شيـوع فســاد و بـى‏عـدالتــى ،  مــردم آن چنـان دچــار يـأس و نـااميــدى خـواهنــد شد كه در اينــكه امام معصومى

 

 در چـنيــن شـرايـطى در روى زميــن باشــد شـک خواهنــد كــرد و با خـود خـواهنــد گـفــت :  اگــر در روى زميـــن حجتـــى از حجتـــهاى

 

 ا لــهى وجــود داشـــت در مقابـــل ايــن همــه ظلـــم و ستـــم كـه ا نـجــام مى‏گيــرد ايـستــادگى مى‏كــرد و نسبــت بـه بـرطــرف ساختــن آن

 

اقــدام لازم بـه عـمــل مـى‏آورد .  حضــرت علـــى( عليه السلام) ،  بـه ايـن مسئــله اينــگونه اشــاره مى‏نماينــد :  موقعى كه امام غايــب از

 

فـرزنــدان مــن در پـس پـرده غيبــت قـرار گيــرنـد ...  اكثــر مــردم دچـار ايـن توهـم خواهنــد شد كه حجـــت خــدا از بيـن رفتـه و امــامـت

 

 بـه پـايــان رسيــده اســـت امــا سـوگنــد بـه خدايـى كـه علــــى را آفريـــده اســـت در چنيــن روزى حجـــــت خـــدا در ميـان آنــها حضـــور

 

دار د.  در روايــت ديگر مى‏فـرماينــــد :  صاحــــب‏الامـــر از فرزنــدان مــن اســت .  مـــردم در دوره غيبــــت او خـواهنــــد گـفـــت :   وى

 

[ صـاحـــب‏الامـــر و امــام عـصـــــر(عليه السلام) ] ، از دنيـــا رفتــه اســت والا اگــر زنـــده اســت پــس كـجاســـت ؟

 

*****

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 9:31  توسط علیرضا  | 

ای خوش آن چشم که یک پلک زدن روی تو دید

ای خوش آن گوش که یک لحظه صدای تو شنید

ای خوش آن سر که به خاک سر راهت غلطید

ای خوش آن دست که بر دامن لطف تو رسید

ای خوش آن سوخته جانی که چو لب باز کند

دردهای دل خود را به تو ابراز کند

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 8:58  توسط علیرضا  | 

سخني از امام حسين (ع) :

هر كه گره از كار مسلماني بگشايد، خداوند در دنيا و آخرت گره از كارش خواهد گشود.
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 9:14  توسط علیرضا  | 
اللهمِّ عَجّلْ لِوَلیکَ الفرج 

تعجیل در فرج امام عصر ۳ صلوات

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 9:10  توسط علیرضا  |