تبليغاتX
ذوالجناح
يكي ديگر از سرشناسان كيش بهايي، سرلشكر دكتر ايادي، پزشك ويژه شاه بود. ايادي افسري خوش نام بود و به چشم و گوش شاه مي‌مانست. او بهداري ارتش و بيمارستان‌ها، اداره خريد دارو و ابزار پزشكي براي يگان‌هاي ارتش را سرپرستي كرد و با همه توان به هم كيشانش ياري مي‌داد. «‌شيمعون پرس» يا همان شيمون پرز،‌ دوبار در اسرائيل به نخست وزيري رسيد. او يكي از عوامل اصلي و محور كشتار مسلمانان فلسطيني بويژه در فاجعه اردوگاه‌هاي « صبرا» و «‌شتيلا» مي‌باشد. او در معرفي «مئير عزري» - اولين سفير اسرائيل در ايران (1352-1337) - مي‌گويد: از سالهاي بسيار دور، شايد هم از نسل پيش به اين سو، آقاي مئير عزري يكي از سران يهوديان ايران و سفير بي‌سيليندر و فراگ اسرائيل در ايران بوده كه براي همگان چهره‌اي شناخته شده است . دشوار بتوان ميان ما اسرائيلي‌ها كسي را يافت كه مانند وي از پيچ و خم‌هاي تاريخ و سياست ايران آگاه باشد... مئير هم زبان ايرانيان را خوب مي‌داند، هم با فرهنگ آنان به خوبي آشناست. آنچه ما در آينه مي‌بينيم او در خشت خام مي‌بيند. او با منش و بينش ويژه خويش اين هنر را دارد كه گروه‌هاي گوناگون را از رده‌هاي رنگارنگ گرد خود بياورد، چون استادي روان‌شناس ريشه يكايكشان را دريابد تا شاهكاري بي‌تا بيافريند. « مئير عزري» كه نام كامل او « ربي مئير عزري» است در دوم مارس 1923 -11 اسفند 1302 ش- از « صيون» و « خانم حنا» در محله يهوديان شهر اصفهان، به دنيا آمد. پدرش از نخستين شاگردان مدرسه « آليانس » بود، كه توسط يهوديان فرانسوي ، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئير، كارمند اداره ماليه - دارايي- اصفهان بود. صيون كه تربيت شده دستگاه‌هاي اطلاعاتي انگلستان بود، به مقتضاي ماموريت پس از چندي اداره ماليه را رها كرد و معلمي فرزندان فرمانده بريگارد قزاق در اصفهان را برعهده گرفت و پس از چندي هم، به دانشكده افسري رفت و درجه سلطاني - سرواني - گرفت و به همكاري با فرانسويان در ژاندارمري پرداخت. هم مترجم «آرميتاژ اسميت» - نماينده انگلستان در وزارت اقتصاد - شد. او كه از زمان حضور آرميتاژ در ميان بختياري‌ها در خصوص مسئله نفت، با وي دوستي كرده بود، مصطفي فاتح، همكلاس و همكار ديرينش را به انگليسي‌ها معرفي كرد. مئير عزري در اين باره مي‌نويسد: پدرم ، شادروان فاتح را با سر سيدني (آرميتاژ) و مستر فلي آشنا كرده بود و اين آشنايي‌ها در داد و ستدهاي نفتي ميان ايران و اسرائيل ، سرانجام سودمند افتاد. پدر مئير عزري كه چون ديگر هم كيشان خود، در كار عتيقه‌جات و خروج آن از كشور فعاليت داشت و از اين رهگذر سرمايه‌اي نيز به هم زده بود، پس از پايان ماموريت‌هايش در اصفهان، و هم زمان با خاتمه جنگ دوم جهاني به تهران آمد و پس از چندي ، در حدود 9- 1328، به سرزمين اشغالي فلسطين مهاجرت كرد و در آنجا ماندگار شد. مئير عزري كه در چنين خانواده‌اي، پرورش يافته بود، با تحصيل در دبيرستان‌هاي آليانس يهودي- فرانسوي و «ادب» انگليسي در 1322 ديپلم گرفت و از همان زمان به ترغيب و تشويق يهوديان براي مهاجرت به سرزميني اشغالي فلسطين پرداخت. وي در خصوص انگيزه اين فعاليت‌ها مي‌گويد:« رشته نيرومند صيون‌دوستي در اندرونم مانند هر يهودي ديگري از پيشينيانم آغازيده، در خانواده‌ام پرورش يافته و شيره جانم شده بود.» مئير عزري نيز پس از مهاجرت خانواده‌اش به اسرائيل، به آنها محلق شد و چندي در فعاليت‌هاي مختلف حزبي و غير حزبي و مشغول بود. با تثبيت قدرت حكومت پهلوي و جا به جايي آمريكا و انگليس، به ايران بازگشت تا با بهره‌گيري از شناخت گسترده‌اش نسبت به فرهنگ و آداب و روم مردم ايران به ماموريت‌هاي پنهاني خويش مشغول گردد. مئير عزري از سال 1337 تا 1352 در ايران، هر آنچه خواست كرد و پس از آن به اسرائيل بازگشت تا ضمن فعاليت‌هاي متعددش ، در وزارت دارايي، مشاور ويژه مسائل نفتي با ايران باشد. او پس از پيروزي انقلاب اسلامي يادداشت‌هاي خود را در فعاليت‌هاي دوران حضورش در ايران منتشر كرد و در طليعه آن نوشت: ناچارم از گشودن پاره‌اي نكته‌ها چشم بپوشم، زيرا گمان مي‌كنم زمان برخي فاش گويي‌هاهنوز فرا نرسيده است. ديگر اينكه برخي دستگاه‌هاي دولتي و دستگاه‌هاي امور امنيتي (اسرائيل) ‌برتر مي‌بينند بر پاره‌اي رويدادها، سرپوش نهند كه به ناچار بخش‌هاي ارزشمندي از اين نوشته، خود به خود ناگفته مي‌ماند.(4) ربي مئير عزري در بخش بيست و پنجم يادداشت‌هايش به موضوع « بهايي‌ها و اسرائيل» مي‌پردازد. از آنجا كه ، اين فرقه يكي از بازوان اصلي صهيونيست‌ در ايران بوده است،عزري با سرپوش نهادن به بسياري از مسائل، ضمن جانبداري از اين فرقه، به برخي ارتباطات دو جانبه نيز اشاراتي دارد كه جالب توجه است: ايران زادگاه كيش بهاييت است كه چند ميليون تن در جهان پيرو دارد (!) ميرزا علي محمد، پيشواي اين كيش در سال 1844 ميلادي در شهر شيراز چشم به جهان گشود و پيروانش او را باب ( دروازه) ناميدند. شيعيان آنان را بي‌دين( كافر) مي‌خوانند، همان‌گونه كه مسيحيان ، يحيي تعميد دهنده را بشارت دهنده آمدن عيسي مسيح مي‌نامند، باب نيز خود را دروازه‌اي براي آمدن پيامبري رهاننده مي‌دانست كه با بينش شيعه همسو نبود، به همين انگيزه او را در سال 1850 دستگير و در سن 31 سالگي در تبريز از دارش آويختند. در سال 1863 يكي از پيروان وفادار باب به نام بهاءالله با پشتيباني گروه‌هايي از مردم و چندي از پيشوايان شيعه گفت:« من همانم كه باب گفته بود،آمده‌ام تا جهان را از زشتي برهانم و ...» چنين گويه‌اي را پيشوايان شيعه با داستان امام دوازدهم ناهماهنگ انگاشتند و از ناصرالدين شاه خواستند فتنه تازه را هر چه زودتر خاموش كند. بهاء الله دستگير و پس از رنج‌هاي فراوان همراه گروهي از پيروان وفادارش به خاك امپراتوري عثماني تبعيد شد. سران سني عثماني نيز نگرش چندان خوشي به وي نداشتند، پس از سرگرداني‌هاي آزارنده در بغداد و ادرنه (‌آدريانوپول) و استامبول، بهاء الله و پيروانش ناچار در شهر عكا، نزديكي حيفا جاي گرفتند. بهاء الله پس از چندي درگذشت و در باغ زيباي ايراني به خاك سپرده شد كه امروز يكي از بزرگ‌ترين نيايشگاه‌هاي بهاييان است. عباس افندي( عبدالبها) جانشين بهاء الله توانست با خردمندي و دانش سازماندهي بينش بهاييت را جهانگير نمايد و يكي از بزرگ‌ترين نمايندگي‌هايش را در شيكاگو برپا سازد. عبدالبها در سال 1921 درگذشت و پيروانش آرامگاه زيبايي در بلندي‌هاي كرمل حيفا برايش ساختند. شوقي افندي به جانشيني وي نشست و سپس گروه نه تني از برجستگان كيش بهايي به رهبري اين كيش برگزيده شدند كه « بيت‌العدل اعظم» است و تاكنون نيز همانگونه مانده است. چنانچه از چكيده بالا دريافتيم، كيش بهايي زندگي 150ساله‌اي دارد كه در همين دوره كوتاه، گروه‌هاي بي‌شماري از پيروانش را در درگيري‌هاي ريز و درشت از دست داده است. دشمنان اين مردم، خانه‌ها و دفترهايشان را چپاول كرده، زنان و فرزاندانشان را ربوده و نيايشگاه‌هايشان را كه « محفل» خوانده مي‌شود در ايران و ديگر كشورهاي مسلمان به آتش كشيده‌اند. بنابراين پيروان كيش بهايي چاره‌اي نداشته‌اند جز اينكه سالهاي سال خاموشي بگزينند، پنهان گردند و هر از گاه باور خود را ناديده بگيرند. گفتني اينكه در فرود و فراز همين دوره، هرگاه كيش‌مداران، نيرومند بوده‌اند رنج و سياه‌روزي ، زندگي بهاييان را درنورديده و هنگامي كه دستگاهي آزاده بر كشور فرمان رانده، بهاييان توانسته‌اند در سازندگي‌هاي كشور هم‌پاي ديگر شهروندان بكوشند و نوآفريني‌هايي پديد بياورند. چندي از پيشوايان شيعه در ماه مي سال 1955 ( ارديبهشت 1334) سخناني موج‌آفرين از بهاييان به زبان آوردند و پيروان خشمگين خود را به كوچه‌ها و خيابان‌هاي شهرها ريختند تا رنج كهنه را در سر گروه درد آشناي بهايي به يادشان بياورند. سرلشكر باتمانقليچ، فرماندهي نيروهاي انتظامي در تهران، براي پيشگيري از اوج‌گيري درگيري‌ها گروهي از سربازان را به نام ياري به مردم به ميدان فرستاد، ولي آنها خانه مقدس بهاييان را ( حظيرة القدس) را فرو ريختند تا آرامش به شهر تهران بازگشت. چهار روز پس از اين رويداد، شاه چندي از پيشوايان شيعه را به دربار فراخواند و به آنها گفت: هم اكنون كه دستور دادم جلو بهايي‌ها را بگيرند و مركزشان را خراب كنند، شما هم از اين پس سكوت كنيد تا به نام ايران در جهان توهين نشود. روز هفدهم ماه مي 1961 ( 27 ارديبهشت 1340)‌ نخست‌وزير،‌اسدالله علم ،در پارلمان گفت كه به استانداران و فرمانداران دستور داد دكانهايي كه براي تبليغ بهاييت باز كرده‌اند، ببندند. بهاييان در گوشه و كنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخشش‌هايي به نيازمندان مي‌توانستند گروهي را به سوي خود بكشانند. آنها در دهه‌‌هاي پيشين توانستند بسياري از خانواده‌هاي يهودي را در همدان و كاشان به آيين خويش بخوانند. يكي از يهودياني كه با گرايش به بهاييت به آب و ناني رسيد و نامي براي خود ساخت،ثابت پاسال همداني بود كه در كشاكش جنگ جهاني دوم راننده ساده‌اي بيش نبود و توانست در دوره كوتاهي يكي از توانگران كشور گردد. با همه دشواري‌هاي ريز و درشت دست و پاگير، روش‌هاي گسترش كيش بهايي، رفته رفته رو به پيش بود و هر روز با شيوه‌هايي كاراتر از ميان لايه‌هاي گوناگون مردم ايران يارگيري مي‌كرد. آمارهاي پيروان اين كيش كه روزي از ده‌ها هزار سخن مي‌گفتند، امروز گوياي صدها هزار بود و هر از گاه شنيده مي‌شد افزون بر ميليون‌ها شده‌اند(!) آزادي در بده بستانهاي كيش مدارانه و برپايي انجمن‌ها (اجازه قانوني تبليغات مذهبي)‌ و ياري به نيازمندان (‌ايجاد صندوق‌هاي تعاوني) بويژه براي جواناني كه براي گزينش همسر و برپايي خانواده دشواري‌هاي مالي داشتند، ابزاري كارساز بودند. پشتيباني‌هاي سازمان يافته گروهي و ورود به دستگاه‌هاي دولتي و بالا كشيدن ديگر هم كيشان، راه را براي يارگيري‌هاي بيشتري باز مي‌كرد. بسيار شنيده شده بود كه هويدا و برخي از سران لشكري و كشوري در دولت به كيش بهايي پيوسته‌اند. هويدا بارها اين داستان را نادرست و ساختگي خوانده و براي اثبات گفته‌هايش به مكه رفت. در اين سفر هويدا مانند ديگران، همه كارهايي را كه كيش مداران در اين شهر انجام مي‌دهند، به نيكي انجام داد. ولي فراموش نكنيم كه چند تن از بستگانش در عكا و حيفا زندگي مي‌كردند و در بخش‌هاي پيشين گفتم، در دوره‌اي كه وزير دارايي بود،‌روزي از من خواست براي گشايش پاره‌اي دشواري‌هاي آنان در اسرائيل ياري‌اش بدهم. يكي ديگر از سرشناسان كيش بهايي، سرلشكر دكتر ايادي، پزشك ويژه شاه بود. ايادي افسري خوش نام بود و به چشم و گوش شاه مي‌مانست. او بهداري ارتش و بيمارستان‌ها، اداره خريد دارو و ابزار پزشكي براي يگان‌هاي ارتش را سرپرستي كرد و با همه توان به هم كيشانش ياري مي‌داد. پروانه ورود داروهاي خريداري شده از كشورهاي بيگانه كه بايد به بازارهاي ايران مي‌رسيد، در كميته‌اي در وزارت بهداري، كه از گروهي پزشكان و كارشناسان كاركشته برپا شده بود، ارزيابي مي‌شد. دكتر ايادي يكي از كارشناسان اين كميته بود. روزي به ديدارش رفتم تا در زمينه برگزاري كنگره داروسازان ارتش‌ها كه بايد روز بيست و پنجم آوريل 1960 ( 5 ارديبهشت1339)‌ در تهران انجام مي‌شد و درباره سرهنگ دوم ايسرائيل ماهاريك، كه فرماندهي گروه اسرائيلي را داشت با وي گفت‌وگو كنم. گو اينكه ايادي از برخي موش دوانيهاي نمايندگان كشورهاي تازي در واكنش به بودن نماينده اسرائيل در كنگره آگاه بود، ولي دلاورانه و با خوشرويي سرهنگ ماهاريك را در اين كنگره پذيرفت. يكي از ويژگي‌هايي كه ايادي را نزد همه يگانه ساخته بود، وفاداري و سر سپردگي او به شاه بود. كسي باور نمي‌كرد او از شاه درخواستي بكند و پذيرفته نشود. شايد همين پيوند ايادي با شاه بود كه هرگاه سران كشور با شاه به نكته دشواري برمي‌خوردند، دست به دامن ايادي مي‌شدند و او مي‌توانست گره گشايي كند.ايادي به يهوديان مهري ناگسستني داشت و آنها را مردمي درد ديده و شايسته بي‌پيرايه‌ترين ياري‌ها مي‌دانست. افزون بر آن ارزنده‌ترين و والاترين نيايشگاه‌هاي بهاييان در كشور اسرائيل بود و اين پديده روشن‌تر از آفتاب را ايادي نمي‌توانست ناديده بگيرد. روزي در ميانه‌هاي سال 1962 (1341)،‌نخست وزير علم در ديداري با تدي كولك، شهردار اورشليم، در تهران پيشنهاد او را پذيرفت و مهدي شيباني را به سرپرستي دستگاه جهانگردي كشور برگزيد. همسر شيباني دختر سناتور نمازي از دوستان نزديك ايادي بود. در يكي از ديدارهاي خانوادگي شيباني، كنار ايادي نشسته بودم و پيرامون همكاري‌هاي كارشناسان اسرائيلي با زمينه‌هاي سرپرستي او گفت و گو مي‌كردم. چند روز پس از همان ديدار بود كه ايادي كارشناسان ما را به ايران فراخواند و با آنها پيمان بست تا ميوه، مرغ و تخم‌مرغ ارتش را فراهم كنند و براي ارتش مرغداري و دهكده‌هاي نمونه بسازند. و ايادي به بازرگانان و كارشناسان اسرائيلي ياري داد تا ميوه ارتش ايران را فراهم آورند و براي يگان‌هاي گوناگون مرغداري و دهكده‌هاي نمونه كشاورزي بسازند. يكي از روزهايي كه سران بهايي در ايران بر آن شده بودند تا پيروانشان از نيايشگاه‌هايشان در اسرائيل بازديد كنند، سرلشكر ايادي از من خواست، از ميان بردن دشواري‌هاي دريافت رواديدهاي همگاني نه روز(ه) براي بهاييان را بررسي كنم( يك ويزا براي هر نود تن ديدار كننده). شماره نه و نوزده در فرهنگ كيش بهايي نشانه‌اي آسماني است. بهاييان در روش گاهشماري‌شان (‌تاريخ) ماه را نوزده روز و سال را نوزده ماه مي‌شمارند. با دريافت رواديدهاي همگاني نه تنها ديدار كنندگان هزينه كمتري مي‌پرداختند و از رفت و آمدهاي بسياري كاسته مي‌شد، كه گروه‌هاي بازديد‌كننده نيز فزوني مي‌يافت. درخواست سرلشكر ايادي را با وزارت ( امور) خارجه اسرائيل در ميان نهادم و روش پيشنهادي را به آگاهي‌اش رساندم. كمي دشوار بود ولي چاره‌اي نبود. مسئول كميته اجرايي امور بهاييان در ايران به هر ويزاي همگاني بايد نامه‌اي الصاق مي‌كرد و ضمن نامه تعهد مي‌نمود كه مسئوليت‌ همه آسيب‌هاي احتمالي زيارت كننده را از نخستين روزي كه به اسرائيل وارد مي‌شود تا روزي كه از اين كشور خارج مي‌شود به عهده مي‌گيرد. پس از آن‌كه ريزه‌كاري‌هاي امنيتي و نياز به چنين روشي را براي چنان رواديدهايي براي تيمسار ايادي و چند تن از هم‌كيشانش روشن كردم،‌آن را پذيرفتند و سالها از همين شيوه پيروي كرديم و هرگز به هيچ گونه گرفتاري برنخورديم. در سايه دوستي با ايادي ، با گروهي از سرشناسان كشور آشنا شدم كه هرگز باور نمي‌كردم پيرو كيش بهايي باشند. بسياري از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند،ولي به خوبي مي‌توانستند در برابر ديگران باور خود را پنهان نمايند. آنها همه دريافته بودند كه در برابر من نيازي به پنهان‌كاري ندارند. روزي ايادي مرا براي چاشت به خانه‌اش فراخواند. مي‌خواست از رازي شگفت برايم سخن بگويد كه گفت‌و‌گو در اين زمينه شايسته نشست‌هاي اداري نبود. خوش و بش‌هاي گرم پايان يافت و سرانجام با چهره‌اي افسرده افزود: حضرت بهاء الله در يكي از بازديد‌هايشان از شيراز به دست مبارك خويش بوته نهال نارنجي در خانه محل سكونتشان كاشته‌اند كه تا دو سال پيش درخت سرسبزي بود. ولي شوربختانه از چندي پيش به اين طرف درخت بيمار شده و به تدريج برگهايش مي‌خشكند. شنيديم كه ژاپني‌ها در شناسايي درخت‌هاي مركبات بويژه نارنج بهترين كارشناسان دنيا هستند، كه دو نفر از بهترين كارشناسان ژاپني آمدند و چهار ماه درخت را معاينه كردند و نتوانستند راه حلي برايش پيدا كنند. هيچ كس نمي‌تواند بفهمد چرا درختي كه به دست‌هاي مبارك حضرتشان كاشته شده بايد بخشكد. پيشنهاد من بر پايه فروش خانه و فراموش كردن داستان، تيمسار ايادي را ناخرسند و پريشان كرد. با دستپاچگي از من خواست هر چه زودتر براي زنده كردن درخت نيمه مرده كاري بكنم داستان را با كارشناسان كشاورزي در اسرائيل در ميان نهادم. آنها پيش از همه چيز از اينكه ژاپني‌ها نتوانسته‌اند بيماري درخت را دريابند،‌شگفت زده شده بودند. روزي همراه عزرا دانين و دو تن از كارشناسان وزارت كشاورزي براي بازديد درخت به شيراز رفتيم. آنها پس از بازبيني‌هاي نخستين دريافتند كه ريشه‌هاي درخت در زير زمين جايي به رگه‌هاي گچ، سنگ يا نمك برخورده و ريشه‌‌ها فرسوده شده‌اند. گرداگرد درخت را به آرامي شكافتند، گمانشان درست از كار درآمد. رگه‌هاي سنگ و گچ را چند متر كندند و با خاك شايسته پر كردند. چيزي نگذشت كه درخت حضرت بهاء الله جاني تازه گرفت و شادي را به چشمان ايادي و دوستانش بازگرداند. نه تن( از) سران كميته رهبري بهاييان در ايران مرا براي مراسم زيارت درخت به شيراز فراخواندند. از خرسندي چنان مي‌نمودند كه گويي خداوند دنيا را به زيارت درخت به شيراز فراخواندند. از خرسندي چنان مي‌نمودند كه گويي خداوند دنيا را به آنان ارمغان داشته است. نويسنده: ابراهيم انصاري پي‌نوشت‌ها: 1- يادنامه مئير عزري، صص 5و 6 منبع: فصلنامه مطالعات تاريخي ، شماره 17
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 0:2  توسط علیرضا  | 
در سال گذشته حدود "هشت ميليون دلار آمريكا" واريز شده است كه بين گروههاي شيطان پرست در شهرهاي مختلف ايران توزيع مي‌گردد. فراماسون‌ها احياكننده جادوگري و شيطان‌پرستي در قاره اروپا در قرن شانزدهم ميلادي مي‌باشند در دهه 1960 م شيطان‌پرستي توسط سرمايه‌داران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطان‌پرست در انگلستان و ايالات متحده آمريكا به وجود آمد كه معروف‌ترين آنها تشكيل «كليساي شيطان» در شهر سان‌فرانسيسكو مي‌باشد. امروز ديگر صليب هاي وارونه ، ستاره پنج پر ، 666، صورتهاي نقاشي شده ، ماسك هاي حيوانات درنده شاخ دار ، برهنه پوشي ... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.شيطان پرست ها موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. استفاده از موسيقي مهمترين ابزار اين فرقه در جهت تحت تبليغ عقايد خود و نيز تحت تاثير قرار دادن جامعه به خصوص قشر جوان مي باشد.گاه اين گروه ها خود اذعان مي كنندكه شيطان پرست هستند و گاه برخي از آنان اين ادعا را نكرده ولي در راستاي تضعيف بنيان هاي ارزشي و ديني و تبليغ افعال شيطاني مي پردازند با توجه به وفور موسيقي هاي مبلغ اين گروه ها در ايران و رويكرد برخي جوانان بي اطلاع به اين نوع موسيقي و حتي چاپ كتاب حاوي متن اين موسيقي ها و سرمايه گذاري زياد دشمن در اين باره بررسي و تحقيق پيرامون اين موضوع و اطلاع رساني و آگاهي افكار عمومي امري ضروري به نظر مي رسد. به عنوان مثال خبر گزاري فارس طي خبري در 20مورخ /10/1383پرده از اين فعاليتها برداشت . خبر گزاري فارس در اين باره گزارش داد : "امين" دانشجوي يكي از رشته‌هاي گروه پزشكي دانشگاه كه از افراد موثر گروه شيطان پرست هوي متال در ايران است، مدتي پيش به صورت اتفاقي و بر اساس درخواست يكي از دوستان خود كه قصد بازديد از جبهه‌هاي جنوب كشور در كاروانهاي راهيان نور داشت به همراه جمعي از دانشجويان عازم اين مناطق شد كه تاثيرات روحي اين سفر، زمينه‌ساز رويگرداني وي از فعاليت‌ در گروههاي فعال شيطان پرست و بيان حقايقي قابل توجه درباره آنها شده است. وي افزود: به گفته اين فرد، عناصري از رژيم صهيونيستي كه دركشور امارات حضور دارند شبكه اصلي هدايت گروه‌هاي هوي متال را در ايران در دست دارند. به گفته اين منبع آگاه بر اساس اسناد ارائه شده توسط "امين" در حساب‌هاي ارزي اين گروه در شبكه بانكي كشور كه از طريق شبكه اينترنت هدايت مي‌شود، در سال گذشته حدود "هشت ميليون دلار آمريكا" واريز شده است كه بين گروههاي شيطان پرست در شهرهاي مختلف ايران توزيع مي‌گردد. وي با بيان اينكه تعداد اعضاي اين گروه در برخي شهرهاي كشور به دو هزار نفر بالغ مي‌شود، اضافه كرد: مطالب ارائه شده نشان مي‌دهد كه برخي فعاليت‌هاي ضد امنيتي نيز توسط برخي عناصر خاص در اين گروهها براي رژيم صهيونيستي انجام مي‌شود. اين منبع آگاه با يادآوري اينكه مجوزهاي ارائه شده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي براي چاپ گسترده كتابهاي گروه‌هاي هوي‌متال در كشور زمينه ارتباط نزديك فكري اعضاي اين جريان در سراسر كشور را فراهم ساخته است، افزود: در سالهاي اخير به دليل عدم وجود هرگونه نظارت و كنترل واقعي در كشور، گروههاي اجتماعي معارض كاركرد سياسي و ضد امنيتي پيدا كرده و زمينه سوء استفاده‌ههاي ضد ملي بيگانگان از آنها فراهم شده است…در حال حاضر گروه متال با قديمي‌ شدن علاقه به رپ در ايران، طرفداران بيشتري را به خود جذب نموده است. سعي مي شود در اين مقاله به بررسي برخي از اين موسيقي هاي شيطاني و شيطان پرستي پرداخت. موسيقي رپ تاريخچه: RAP، فرهنگي كه خصوصاً به جوانان سياه و اقشار تحتاني در جوامع غرب تعلق دارد، از آمريكا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثير قرار داده است موسيقي RAP از تكامل اشكال ديگري از موسيقي سياهان در محله هاي فقيرنشين برانكس نيويورك و تا حدودي هارلم شكل گرفته است. اين محلات، نقطه تمركز گروههائي از سياهان است كه سالها پيش تحت شرايط فلاكت بار اقتصادي مجبور به مهاجرت از ايالات جنوبي به شهرهاي بزرگ نظير نيويورك شدند. اواخر دهه 1960، وقتي كه آمريكا زير ضربه مبارزات انقلابي در كشورهاي تحت سلطه اش، خصوصاً ويتنام، قرار داشت و انقلاب چين نيز بر شورشگران و انقلابيون در ايالات متحده تاثير نهاده بوددر شهرهاي بزرگ آمريكا تضادهاي طبقاتي ميان سياه با بورژوازي امپرياليستي و پايه هاي اجتماعيش حدت و شدتي فوق العاده يافته بود. بين محلات فقير نشين سياه با ساير نقاط شهر نيويورك، چيزي شبيه به خط مرزي وجود داشت . خط مرزي شاهد درگيري ميان دسته هاي متشكل سفيدهاي نژاد پرست و پليس از يكطرف با گروه هاي بزرگ و متشكل جوانان سياه بود . گروه هاي RAP از دل همين تشكلات شورشي سياه شكل گرفت. در اينجا قسمتي از نخستين ترانه RAP اعتراضي كه از معروفيتي بين المللي برخوردار گشته و "پيام" نام دارد را ميخوانيم. اين ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوريوس فايو" است. اين ترانه حكايت شرايط نابسامان طبقه هاي فقير نشين جامعه است. دستم را بروي اسلحه ام ميفشارم، چرا كه قصد جانم را كرده اند مرا هل ندهيد، ديگر جان به لبم رسيده مي كوشم به سيم آخر نزنم اينجا درست مثل يك جنگل است و بعضي وقتها تعجب ميكنم كه چگونه مي توان جان سالم بدر برد در همان سالهاي نخستين شكل گيري رپ با دخالت قدرتمندان ، هدفهاي سياسي و اجتماعي گروه هاي سياهپوست ، دستخوش نوعي تحريف گرديده و در نتيجه به ابزاري در دست سياستمداران و صيهيونيسم تبديل شدند . در طول مدتيكه رپ شكل مي گرفت ، عناوين مختلفي از اين نوع موسيقي توسط موزيسين ها بوجود آمد كه با پيوستن خوانندگان معروفي به اين گروه موسيقي رپ طرفداران زيادي را به خود جلب و جذب نمود . آن رپ نسبت به گروههاي ديگر طرفداران بيشتري دارد و جوانان علاقمند به موسيقي آن گوش ميدهند و براساس مدلهايي كه آنها به آنها القاء ميشود ، لباس مي پوشند و آرايشهاي ظاهري رپ را برميگزينند . شلوارهايي كه پاچه گشاد آن بر روي زمين كشيده مشود ، مانتوهايي با آستين هاي بلند ، موهاي روغن زده و چسبيده بر سر ، عينك هاي دودي با قالب فلزي ، خط ريش پايين تر از گوش پسران و روسريهاي كوچك و معمولا سفيد رنگ دختران ، ويژگي ظاهري گروه رپ است . برخي از گروههاي زير مجموعه رپ عبارتند از : 1- ASE OF BASE :كه در سبك موسيقي پاپ از سال 1988 در آمريكا و اروپا برنامه اجرا مي كنند كه اعضاي اين گروه چهار خواننده سياهپوست هستند كه عموما محور اشعارشان پيرامون عشق و روابط آزاد غيراخلاقي ميباشد . 2- NEW KIDS OF THE BLACK :كه از سال 1987 برنامه اجرا ميكنند ، آهنگهاي آنها بسيار تند و با مضاميني درباره عشق و زندگي اجرا مي شوند .خوانندگاني بنامهاي كوئين و جيمي به همراه دو سياه پوست ديگر كه همگي هم جنس باز هستند عضو اين گروه مي باشند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 9:45  توسط علیرضا  | 
مورچه‌اي، پيامبر خدا، حضرت سليمان(ع) را موعظه كرد و آن وقتي بود كه مورچه روي سينة سليمان(ع) آمد در حالي كه حضرتش خوابيده بود، سليمان مورچه را گرفته به دور انداخت. مورچه گفت: اي پيامبر خدا اين صولت از چيست؟ چرا مرا پرت كردي،‌ مگر نمي‌داني تو در برابر پادشاهي قدرتمند قرار مي‌گيري كه حقّ مظلوم را از ظالم مي‌ستاند؟

حضرت سليمان از اين گفتة مور به حالت غش درآمد و پس از افاقه،‌ به مورچه فرمود: از من بگذر. مورچه گفت: نمي‌گذرم مگر به سه شرط؛ 1. هيچ‌گاه سائل و فقير را از دربارت رد نكني، 2. بدون جهت صحيح نخندي و خنده‌اي كه از روي غفلت و بي‌فكري باشد نداشته باشي. 3. اينكه مقام و موقعيت و دربانان مانع بين تو و مردمي كه به تو كاري دارند نشود، سليمان گفت: قبول كردم و چنين كنم و مورچه، سليمان را بخشيد.1

خواستگاري گنجشك

روايت شده كه روزي حضرت سليمان گنجشك نري را ديد كه دور گنجشك ماده‌اي مي‌گردد، حضرت به اصحاب فرمود: مي‌دانيد چه مي‌گويد؟2 گفتند: يا نبي‌الله، چه مي‌گويد؟ فرمود: از او خواستگاري مي‌كند كه همسر و عيال او باشد و مي‌گويد همسر من باش و در هر يك از قصرها و كاخ‌هاي شام كه بخواهي تو را منزل دهم، حضرت فرمود قصرهاي دمشق همه از سنگ است، براي اين گنجشك ممكن نيست آنجا لانه بسازد و مسكن گزيند لكن هر خواستگاري، دروغگو است3 (وقتي براي ازدواج مي‌رود در باغ سبز نشان مي‌دهد و خلاف مي‌گويد تا به هدف كه ازدواج و اعمال غريزة جنسي است برسد).

گنجشك مدعي و بساط سليمان

حضرت سليمان گنجشكي را ديد كه با همسرش اختلاف پيدا كرده بود. گنجشك ماده گوش به حرف و خواستة شوهرش نمي‌داد. گنجشك نر مي‌گفت: چرا تسليم خواستة من نمي‌شوي و شب‌بخير و روزبخير مرا جوابگو نيستي4 و حال آنكه من قدرتي دارم كه اگر بخواهم با منقارم قبة سليمان را مي‌گيرم و در دريا مي‌اندازم. اين گفت‌وگو را سليمان‌بن داود شنيد و خنديد و آن دو گنجشك را صدا زد و آمدند و به گنجشك نر فرمود: تو توان اين كار را داري كه با منقارت دستگاه مرا گرفته در دريا بيندازي؟ گفت: نه يا رسول‌الله، ولي گاهي مرد بايد در مقابل زن يك قدرتي از خود نشان دهد. اظهار عظمت و بزرگي كند، كه زن گوش به حرف او بدهد و ديگر اينكه يا نبي‌الله ما عاشقيم، عاشق را به حرف‌هايي كه مقابل معشوقه دارد نبايد ملامت كرد. حضرت سليمان به گنجشك ماده فرمود: چرا خودت را در اختيار او نمي‌گذاري و گوش به حرف او نمي‌دهي، او كه تو را دوست دارد؟ گفت: يا نبي‌الله او دوست و عاشق من نيست ادعا مي‌كند و دروغ مي‌گويد. چون او دوست ديگري هم دارد. اگر مرا دوست دارد نبايد به غير از من نظر داشته باشد. اين حرف گنجشك ماده اثر عميقي در سليمان گذارد و گرية شديدي كرد و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خدا مي‌خواست كه قلب و دلش را تنها ظرف محبت خود قرار دهد و عشق و محبت ديگري در او نباشد.5

ماهنامه موعود شماره 73

پي‌نوشت‌ها:

1. حدائق الانس، ج1، ص562.
2. از اين عبارت استفاده مي‌شود كه منطق طير را ديگران هم مي‌توانند با او آشنا باشند كه مي‌فرمايد مي‌دانيد چه مي‌گويد.
3. سفينة البحار. محدّث قمي، ج 2. كلمة عصفر ـ عصفور يعني گنجشك به ضم العين و الانثي عصفورة، گنجشك نر داراي لحيه و ريش سياه است مثل آدم و گاوميش و خروس.
4. گنجشك عشق عجيبي به همسر و بچه‌هاي خود دارد و زياد با همسرش نزديكي دارد شايد 100 مرتبه در ساعت، لذا عمر او كوتاه است و بيشتر گنجشك‌ها بيش از يك سال عمر نمي‌كنند (سفينةالحار، ج2، كلمة عصفور).
5. سفينةالبحار، ج 2، كلمة عصفور.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:38  توسط علیرضا  | 

كرامت 8

بر اساس كرامت ثبت شده در دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران

 

شناسنامه كرامت

موضوع كرامت: نجات سرنشينان هواپيماى مشهد مقدّس

منبع كرامت: دفتر ثبت كرامات و خاطرات مسجد مقدّس جمكران، شماره 97

مشخصات: آقاى م - ح، روحانى، ساكن تهران

زمان كرامت: 28/12/75

مكان كرامت: تهران

تاريخ ثبت كرامت: 1376

خلاصه كرامت:

 در تاريخ 28اسفند سال 75كه به قصد زيارت امام رضا عليه‏السلام همراه عده‏اى از آقايان در هواپيما بوديم، وقتى بر فراز آسمان مشهد مقدّس رسيديم، هواپيما دچار نقص فنى شد و بعد از حدود 45دقيقه به طرف تهران برگشت و با اعلام آمادگى براى هر اتفاق ناگوار، همه مسافرين با توسل به حضرت صاحب الزمان عليه‏السلام و تكرار ذكر "يا ابا صالح المهدى ادركنى" توجه حضرت را به زائرين جد بزرگوارشان جلب كرديم و از سقوط حتمى نجات پيدا كرديم.

شرح واقعه از زبان آقاي م ح :

در تاريخ 28اسفندماه 1375با هواپيما همراه بعضى از دوستان اهل علم و مداح تهرانى و همچنين عده‏اى از مسئولين كشور عازم مشهد مقدس بوديم.

وقتى هواپيما به فرودگاه مشهد رسيد، خود را آماده پياده شدن مى‏كرديم، يك مرتبه متوجه شديم هواپيما دچار نقص فنى شده است و نمى‏تواند در باند فرودگاه بنشيند، نزديك 45دقيقه تا يك ساعت، هواپيما در آسمان مشهد سرگردان مى‏چرخيد. در نهايت مجبور شديم به تهران برگرديم كه حدود شش ساعت رفت و آمد و معطل شدنمان در آسمان شهر طول كشيد.

همه سرنشينان نگران بودند كه چه اتفاقى پيش خواهد آمد. وقتى از خلبان و خدمه هواپيما سؤال مى‏شد، اول جريان را نمى‏گفتند. ولى وقتى يكى از مسئولين به طور خصوصى از خلبان پرسيد، گفت: وقتى آماده فرود مى‏شدم، متوجه شدم كه چرخ‏هاى هواپيما باز نمى‏شوند و هرچه سعى كرديم، نتيجه نگرفتيم و الآن هم به طرف تهران بر مى‏گرديم و دستور داده‏اند كه در آنجا آتش‏نشانى آماده باشد، به خاطر اينكه احتمالا سقوط مى‏كنيم و هواپيما آتش مى‏گيرد!

همين كه به نزديكى فرودگاه تهران رسيديم، مسئولين هواپيما اعلام كردند:

كه ما به هيچ وجه نتوانستيم چرخ‏هاى هواپيما را باز كنيم و امكان نشستن به صورت عادى وجود ندارد، بايد آماده سقوط باشيم، اگر كسى دندان مصنوعى دارد، بيرون بياورد، همه كفش‏هايشان را در آورند و هركس هم عينك دارد از روى چشمش بردارد.

خوب معلوم است كه انسان در چنين موقعيتى چه حالى پيدا مى‏كند. بنده هم مثل سايرين منقلب شده بودم و در آخرين لحظات، عمامه‏ام را برداشتم و گفتم: آقايان اگر آخرين لحظه زنده بودنمان هست، بهتر است كه به امام زمان حجة بن الحسن عليه‏السلام متوسل شويم.

همه منقلب بوديم، من دستم را روى سرم گذاشتم و گفتم: همه بگوييد:

يا أبا صالح المهدي ادركني، يا أبا صالح المهدي أدركني...

همه مسافران با همان حالى كه داشتند با صداى بلند مى‏گفتند: يا أبا صالح المهدي أدركنى ...

همه در حال توسل بودند كه يك دفعه خلبان گفت: بشارت! امام زمان عليه‏السلام عنايت فرمود، چرخ‏ها باز شد.

همه يك صدا صلوات فرستادند و به سلامت به زمين نشستيم. تمامى سرنشينان هواپيما مطمئن بودند كه تنها معجزه امام زمان عليه‏السلام بود كه در آن لحظات آخر، ما را نجات داد و به زائرين جدّش امام رضا عليه‏السلام توجه فرمود.

 

افسوس كه عمرى پى اغيار دويديم

از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم

سرمايه زكف رفت و تجارت ننموديم

جز حسرت و اندوه متاعى نخريديم

شاها به فقيران درت روى مگردان

بر درگهت افتاده به صد گونه اميديم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:47  توسط علیرضا  |